تبليغاتX
آگاهی خورشیدواره ایی بر ذهن انسان
دوشنبه 31 اردیبهشت1386

حیف از این جوانیمان که دارد می گذرد . جوانی که مجبور است برای این تلاش کند که آینده اش تامین باشد و خودش را به زندگی بچسباند تا شاید کمی لذت جوانی هم ببرد. کاش می شد بدون ترس به آینده از اینکمان لذت ببریم.از اینکی که آن را سپری می کنیم اما آن را نمی فهمیم.شاید جمله فردریش نیچه در مورد ما صدق کند . نیچه می گوید :

همه‌، همه‌ تصور مي‌كنند كه‌ گذشته‌ چيزي‌ نبوده‌ و آينده‌ همه‌ چيز است‌. و هر كس‌ مي‌خواهد در اين‌ آينده‌، سرآمد باشد. با اين‌ وصف‌، مرگ‌ و سكوت‌ مرگ‌، تنها چيز مطمئني‌ است‌ كه‌ در اين‌ آينده‌، شامل‌ همگان‌ مي‌شود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

دوشنبه 31 اردیبهشت1386

دود همه جای تاکسی رو گرفته بود،سرفه می کردم.مامان گفت : آقا میشه این پنجره رو باز کنین؟ راننده سیگارش رو از دهانش برداشت و گفت : خرابه . بعد صدای ضبطش رو زیاد کرد. عصبانی شدم موهای فرفرش رو از پشت گرفتم ، گفتم : آقا ببخشید میشه صداش رو کم کنید. گفت : غر می زنید ها ! همون طور که موهاشو گرفته بودم ، کوبوندمش به صندلی و صدای ضبط رو کم کرد. مامان گفت اینجا نگه دارید . دستش رو محکم گرفتم بقیه پول رو داد . در رو که بستم یک دفعه گردنش موند لای در و تیکه شد. بعد با ناراحتی گفتم : مامان عروسکم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

یکشنبه 30 اردیبهشت1386

عشق را از عشقه گرفته اند.وآن گیاهی ست که در باغ پدید آید در بن درخت،اول بیخ در زمین سخت کند،پس سر بر آردو خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد.وچنانش در شکنجه اش کند که نم در درخت نماند، و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت رسد به تاراج برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

 

از کتاب سلوک نوشته محمود دولت آبادی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

یکشنبه 30 اردیبهشت1386

موش ماده ایی همراه با فرزندش در کاخی بزرگ و مجلل زندگی می کرد.روزی فرزند از مادرش پرسید : چرا انسانها چنین بنای بزرگی بالای خانه آنها ساخته اند؟ موش مادر گفت : برای آنکه باران وارد خانه ما نشود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

پنجشنبه 27 اردیبهشت1386
دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد !
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟
مي‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست !
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آن كه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي‌بايست داد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

پنجشنبه 27 اردیبهشت1386

 

آسيه اميني - پنجشنبه 27 اردیبهشت 1386

 

چندي پيش يك سايت اينترنتي نزديك به محافظه كاران نقد تندي نوشت با اين تيتر :" دورويي فمينيست هاي وطني در حتك حرمت به يك دختر دانشجو" .

اين يادداشت البته پاسخ به آن نوشته نيست. كه در اين صورت بهتر بود آن را براي ايشان ارسال مي كردم. اما به همان بهانه به تحرير درآمده است. درواقع فارغ از لحن دور از ادبي كه آن تيتر و نوشته داشت، توجه به موضع فعالان جنبش زنان در برابر يك موضوع اجتماعي، از سوي كساني كه تا كنون ناسزا را تنها پل ارتباطي با اين زنان مي دانستند، دليل اين نوشته شد. حال آنكه در اين گذار فرصتي نيز بود تا بسيار گذرا اشاره اي كنم به آنچه بر بخشي ازفرهنگ و هنر و هنرمندان اين ديار رفته و مي رود.

جاي بسي خوشحالي است كه حتا كساني كه تاكنون مشي شان در برابر جنبش زنان تنها نفي و انكار بوده، اينك به كاركرد مثبتشان در اثر گذاري واقف شده و آن را بدين شكل – حتا اگردوستانه به نظر نيايد- به زبان مي آورند.

از نظر نويسنده مطلب ياد شده، استادي به دانشجويش بي حرمتي كرده. اين بي حرمتي از نظر خود استاد بي حرمتي تلقي نشده. از نظر او يك رابطه استاد و شاگردي بوده. رفتار اين استاد از نظر برخي، تجاوز به حريم شخصي و باورهاي دانشجو بوده، در حالي كه از نظر استاد،‌ اين حركت،‌عملي طبيعي بوده براي رابطه اي دوستانه با شاگردان.

گيرم كه آن برخي، درست بگويند. گيرم كه استاد به باورهاي يك دانشجو، بي حرمتي كرده باشد، اما در برابر رفتار نادرست يك استاد 70 ساله چه بايد كرد؟ آيا بايد او را به دار آويخت؟ چنانكه اينك از تهمت ها و ناسزاها و بي حرمتي ها، در اين چند هفته طنابي ساخته اند؟ آيا بايد او را از ادامه آموزش به شاگرداني كه كسي به سواد و هنر زرين كلك در سرزمين مادري شان به تعداد انگشت نمي رسد،‌ محروم كرد؟

البته من انتظار ندارم كه مثلا براي نويسنده آن مطلب، مهم باشد چه كسي "تصوير" را وارد كتابهاي درسي كشورش كرد.

از او انتظار ندارم برايش مهم باشد كه چه كسي نخستين انيميشن داستاني كشورش را زماني حدود 35 سال پيش ساخت. 35 سالي كه در ازاي نمايش داده نشدن انيميشن هاي كساني چون زرين كلك،‌ صنعت تصويرگري و انيميشن ما در اشل روستايي اش باقي ماند و "والت ديزني"، شد والت ديزني امروز،‌ كه فرزند من و شما از هر فرصتي براي تماشاي جادوي انيميشن هاي آن سود مي جويد.

من انتظار ندارم اين نويسنده برايش مهم باشد كه نورالدين زرين كلك چرا از سرزمين تكنولوژي و صنعت و امكانات و پيشرفت، امريكا، به كشورش بازگشت تا سالها براي فراهم كردن و دور هم نگه داشتن گروه كوچك انيميشن سازهاي وطني (شاگردانش)،‌ با هر فرهيخته و نافرهيخته اي چانه بزند و ريش گرو بگذارد تا نتيجه هنر و كارهاي شبانه روزي شان مثلا در برنامه كودك نمايش داده شود.

احتمالا برايتان مهم نيست دانستن اينكه ما مثل زرين كلك نداريم. نه الان و نه در 50 سال گذشته و نه پيش تر از آن. چه شما اين را باور داشته باشيد و چه نه.

و لابد مهم نيست دانستن اينكه او مي توانست رفته باشد،‌ مثل بسياري ديگر از هنرمندان و نويسندگان و انديشمندان و دانشمنداني كه رفته اند. اما نرفت. رفت و بازگشت. چرا؟ چون به گمانش بذر هنرش بايد در دامان اين وطن گل مي داد. حتا اگر چون شمايي، با ناسزا و فحاشي از يك دوست دانشجو و همفكرتان دفاع كنيد.

شايد بگوييد كه نورالدين زرين كلك نيز بي حرمتي كرده و شايد حرفتان درست نيز باشد. اما آيا شما رسم بخشش را نيز چون رسم گفت و گوي بي ناسزا، نياموخته ايد؟ آيا او به پاس اين همه هنر كه به ديار مادريتان بخشيده ارزش اين را ندارد كه برويد و با او حتا با زبان نقد و انتقاد سخن بگوييد؟ آيا بايد او را به چهار ميخ بكشانيد و از فرصت استفاده كنيد تا هر كه را و هر چه را كه تا كنون باعث اعتلاي فرهنگ اين مرز و بوم بوده است، بگريزانيد؟

در نوشته اي ديدم كه از خيانتهاي زرين كلك، ‌يكي عضو بودنش در موسسه فرانكلين را نام برده اند. خنده ام گرفت و همزمان گريه نيز.

ياد كودكي ام افتادم و سري كتابهاي طلايي. كتابهاي زرد رنگي كه ما را با جادوي داستان آشنا كرد. پسر پرنده، ‌اردك سحر آميز،‌ كفش بلورين،‌ كيم، ‌گروگان،‌ سلطان ريش بزي،‌ وحشي كوچولو، خر آوارخوان، پشه بيني دراز، هانسل و گرتل و.... باور كن دوست من اينها را دارم بعد از 25 سال، ‌از حفظ مي نويسم! بعد از 25 سال هنوز نام تك تك آن كتابها و داستان ها با همه تصاويرشان جلوي چشم من است. مي داني چرا؟

گريه ام از اين است: كه موسسه امريكايي فرانكلين بلد بود از نورالدين زرين كلك چنان استفاده كند كه هنرش تا به امروز در ذهن ما حك شود. اما چند انتشارات ايراني چنين تاثيري بر فرهنگ كشور من در 28 سال اخير داشته اند؟!

چرا؟ چرا شما هنر استفاده از مغزهاي ايراني را نياموخته ايد و به قول شما شيطان بزرگ، از آن طرف دنيا توانسته بيايد و خائنانه! بهترين داستان هاي كودكي ما را بسازد؟ اما همان زمان در كنار سيندرلا و هانسل و گرتل، زرين كلكي از اين خاك و آب،‌ امير ارسلان نامدار نيز بسازد و چهل سال غمگنانه،‌ به كارتون دستسازش با حسرت بنگرد كه در كدام گوشه اين ديار خاك مي خورد؟

دوست عزيز آيا مي داني خانم ثمر،‌ خواننده اپراي ايراني،‌ نخستين اجراي اپراي زبان فارسي را با مضمون داستان كودكانه "گرگ و گوسفند،‌يا همان شنگول و منگول"،‌27 سال پيش با رهبري اركستر مضرابي استاد حسين دهلوي ساخت و 27 سال، همه مجريان آن اثر ماندگار حسرت به دل ماندند تا مگر روزي بچه هاي ايراني بتوانند به جاي سيل آثار هنري غربي،‌ دست پرورده هنر هنرمندان ايراني را نيز بشنوند و ببينند؟ و آيا مي دانيد كه خانم ثمر الان كجاست و چه مي كند؟! و حسين دهلوي كه سخت دست به گريبان بيماري است،‌ هنوز در لابلاي معدود گفته هايي كه از دوران اوج جواني اش به يادمي آورد، ‌از آن اثر شكوهمند با افتخار حرف مي زند؟

من به هيچ وجه زحمت بسياري از ناشران ايراني و افتخار آفرين امروز را ناديده نمي گيرم. اما مساله اين نوشته، اين نيست. مساله اين است كه "فرانكليني" كه شما امروز از آن چماقي ساخته ايد، در تمام كتابهاي داستاني و آموزشي اش، ‌يك غلط دستوري پيدا نمي شد! اما فقط نگاهي بيندازيد به وضعيت اسف بار كتابهاي كودكان در بازار نشر امروز. انبوه غلط هاي فاحش دستوري و غير دستوري را ببينيد. نگاهي بيندازيد به تصويرگري هاي كپي شده،‌ بي هنر و پر از تركيب بندي هاي وحشتناك. نگاهي بيندازيد و اگر در دركتان از هنر و ادبيات براي لحظه اي هم كه شده عينك منطق را به جاي تعصب به چشم بزنيد، ‌شما هم گريه تان خواهد گرفت.

اين حرفها نفي زيركي موسسه هاي غربي در وارد شدن به فرهنگ و مهمتر از آن بازار فرهنگ شرق نيست. بلكه حكايت از خموشي و خمودي و بي تفاوتي و بد تر از همه كوتاهي و بي لياقتي ما دارد در پاسداشت فرهنگ غني ايراني و پاسداشت فرهيختگاني كه مولد اين فرهنگند.

دوست عزيز، ‌آقاي زرين كلك بدون شك اشتباه كرد اگر به موي سر يك دانشجوي دختر براي نشان دادن يك مثال دست زد. ايشان با شناختي كه از محيط هاي آموزشي ايران داشت نبايد اين كار را مي كرد و من به عنوان يك زن، ‌از جريحه دار شدن احساسات يك زن،‌ و حتا باورهاي اعتقاديش متاسفم.

اما تعجب نيز مي كنم. تعجبم از شماست كه انتظار داريد در شرايطي كه در روز روشن معاون حراست يك دانشگاه، پرونده حراستي يك دختر دانشجو را بهانه اي مي كند براي اين كه با او رابطه نامشروع جنسي برقرار كند،‌ در جامعه اي كه دختر 16 ساله اي اعدام مي شود به خاطر اينكه از 10 سالگي مكررا به او تجاوز جنسي شده است! در جامعه اي كه دختري 19 ساله محكوم به اعدام مي شود براي اينكه برادرانش به او مكررا تجاوز! مي كرده اند، در جامعه اي كه مردي زنش را مي فروشد تا فرزندانشان گرسنه نمانند و بعد هر دو محكوم به سنگسار مي شوند، و اگر نبودند همين فمينيست هاي دو رو! كه چون خاري نگاه شما را آزار مي دهند،‌ حالا هردو جايي بودند حوالي آنجا كه عرب ني انداخت، در جامعه اي كه انبوه زناني كه هر آينه در تجاوز دستي و خشمي و زباني،‌ تكه اي از باورها و اعتقادات و بيش از آن تكه اي از زندگيشان را از دست مي دهند، ... در چنين شرايطي شما اگر جاي اين فمينيست هاي دورو! بوديد، با اين شمار اندك و با اين تنگناي عمل و اين همه تير بلا كه از زمين و لابد آسمان، بر آنها مي بارد كدام را اهم مي دانستيد و كدام را مهم؟ به كدام پيش از ديگري مي پرداختيد ؟ وقتتان را و قلمتان را و جمعتان را صرف كدام مي كرديد؟

من از نوشته شما – فارغ از لحن غير مودبانه اش، خوشحالم كه بالاخره كسي با نمايندگي فكري شما نيز به زن، حرمتش و حريمش توجه مي كند و از اين بابت به خانم هاجر سليمي نمين تبريك مي گويم و صميمانه اميدوارم روزي در كشور ما آنقدر همه ستم ها و ناهنجاريهاي انساني و تجاوز به حريم زنان،‌ كمياب و ناياب شود كه تجاوز به موي سر يك دختر دانشجو از سوي استاد 70 ساله اش،‌ مهمترين مساله زنان ايران شود و همه به آن توجه كنند و درباره اش سخن بگويند. اما اطمينان دارم كه آن روز (روزي كه زنان هيچ مشكلي در نابرابري و بي عدالتي نداشته باشند) آن دختر دانشجو با خنده اي، استادش را مجاب مي كند كه: ذات فرشته را به كچل بودن يا نبودنش كاري نيست.

منبع : سایت روز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

پنجشنبه 27 اردیبهشت1386

 

مهرانگير کار - جمعه 21 اردیبهشت 1386

 

اخيرا خواندم دانشجويي که برخورد نورالدين زرين کلک با وي منجر به اخراج اين استاد از دانشگاه شده، هاجر سليمي نمين دختر عباس سليمي نمين روزنامه نگار محافظه کار است. به عهده خود مي دانم براي تو، هاجر سليمي نمين، نامه اي بنويسم و قدري از ريشه هاي تاريخي آنچه در کلاس درس استاد نورالدين زرين کلک اتفاق افتاده و دارد دستمايه هوچي ها مي شود سخن بگويم.

ابتدا تأکيد دارم بر اينکه رفتار استاد (چنانچه همانگونه باشد که در خبرها آمده است) قابل نقد است. آقاي زرين کلک حق نداشته به حجاب تو بي احترامي کند. اين رفتار با موازين اخلاقي ناظر بر روابط استاد و دانشجو در تعارض است. نوعي تجاوز به حريم خصوصي و شخصي است که قابل نقد است. اما نقد با هوچي گري سياسي فرق دارد. هوچي ها حق ندارند حجاب يک دانشجوي پاکدل را بهانه کنند و به بهانه آن قيصريه را به آتش بکشند.

حجاب تو محترم است. زيرا مؤمنانه آن را انتخاب کرده اي. بي حجابي زناني هم که بر پايه سليقه شخصي آن را انتخاب مي کنند محترم است. احدي حق ندارد زني را به جرم داشتن حجاب يا بي حجابي مورد اهانت قرار دهد. احدي حق ندارد از زني که شيوه زندگي اش مضربه حال کسي نيست سلب حيثيت کند. احدي حق ندارد زني را به اتهام بي حجابي يا با حجابي تحقير کند. اما ضمناً به موهاي سپيد استادت نگاه کن. پيشنيه هنري اش را مطالعه کن. رفتاري که در يک لحظه خشم از او سر زده چه بسا بازتاب 28 سال خون دل خوردن، رنج کشيدن و تحمل توهين و افترا از سوي متظاهرين به انقلابيگري و اسلام خواهي بوده است. اين شکل از رفتارهاي البته غيرقابل دفاع، واکنشي است به رفتار تندرو هايي که سالهاست با پول مردم و امکاناتي که در اختيار گرفته اند، شرف، ناموس و حيثيت روشنفکري، نويسندگان، هنرمندان و اساتيد دانشگاه را لجن مال مي کنند.

در اين ماجرا فرصتي پيش آمد تا برايت يک قصه تاريخي نقل کنم. قصد و نيت نصيحت ندارم، بلکه هدف روشنگري را دنبال مي کنم.

هاجر خانم، من زن 62 ساله اي هستم که پيش از انقلاب بي حجاب بودم و بعد از انقلاب البته با حجاب شدم. پيش از انقلاب روزنامه نويس بودم، دانشگاه رفته و پروانه وکالت دادگستري گرفته بودم. تندروها يک جرم نابخشودني در کارنامه ام پيدا کرده اند و فهميده اند پا در رکاب سخت کوش انقلاب اسلامي نبوده ام. با اين وصف به آراء مردم احترام مي گذاشتم و دوست داشتم در هر شرايطي ايران بمانم و قيود جديد را بپذيرم. ماندم. مقنعه و مانتو شلوار گشاد و بلند پوشيدم. مقنعه را تا روي دماغم مي کشيدم و همه روزه به دادگستري مي رفتم و به استناد احکام فقهي و قوانين اسلامي از موکلين دفاع مي کردم. ويزاي اقامت دائم آمريکا توي جيبم بود. اما دوست نداشتم از ايران بروم. حضور در سرزمينم، حتي در شرايط سخت جنگ و بحران را ترجيح مي دادم. جنگ ايران و عراق تمام شد. من هم پا به سن گذاشته بودم. ديگر بار در ميانسالي از صفر شروع کردم و به حوزه هاي مطبوعاتي جمهوري اسلامي راه يافتم.

من و خانواده ام زندگي بسيار ساده اي داشتيم. همراه با شوهر و دو دخترم که يکي متولد 1354 و يکي متولد 1363 است زندگي مي کرديم. معمولاً آپارتماني در اجاره مان بود و همواره زير بمباران قلمي و کلامي تندروهاي مطبوعاتي به سر مي برديم. زماني که در دهه 70 در يکي از آپارتمان هاي قديمي عباس آباد خيابان پاکستان کوچه هشتم زندگي ساده و خانوادگي را سامان مي دادم، ماهنامه صبح به بهانه "نامه رسيده" تمام تهمت هاي اخلاقي ممکن را بر من روا داشت. ماهنامه صبح را آقاي مهدي نصيري، دوست پدرت منتشر مي کرد. نوشته بودند من خانه فحشا داير کرده ام و در شمال شهر تهران خانه اي مانند قصر خريده ام و در آنجا از مردان خبرنگار خارجي پذيرايي مي کنم. همچنين نوشته بودند براي ديپلمات هاي خارجي وسايل لهو و لعب از جمله زن تدارک مي بينم! و بسياري تهمت هاي و بي حرمتي هاي ديگر.

دنبال مطلب را گرفتم سر از کيهان هوايي در آوردم. نامه از کيهان هوايي نقل شده بود که در آن روزگاري به سردبيري پدرت آقاي عباس سليمي نمين منتشر مي شد. روزنامه ها را برداشتم و با خود به نهادي به نام حقوق بشر اسلامي که زير نظر اقاي ضيايي فر ايجاد شده بود بردم. مسوولين ترسيدند با من همکاري کنند و با پدر بزرگوارت و همکارانش شاخ به شاخ بشوند. نامه را برداشتم و توسط يک دوست به آقاي افتخار جهرمي رئيس انتصابي کانون وکلاي دادگستري رساندم و از ايشان که قاعدتاً وظيفه داشت از شئون وکلاي دادگستري جمهوري اسلامي دفاع کند خواستم درباره من به دقت تحقييق کنند و چنانچه پدر شما درست گفته باشد پروانه وکالتم را لغو کنند. توضيح دادم که ادامه اعتبار پروانه وکالت من مي تواند وهن کانون وکلا باشد. با اين اوصاف آقاي افتخارجهرمي جرأت نکرد با پدر بزرگوارت و همکارانشان شاخ به شاخ بشود. گفته بود بهتر است با اين جماعت در نيفتيم. کار را ادامه دادم. رفتم سراغ خانم شهلا شرکت سردبير ماهنامه زنان که در هر شماره آن مقاله اي داشتم. ايشان در حضور من با پدرت تلفني تماس گرفت. از آن طرف گوشي صدا پدر به گوش مي رسيد که مي گفتند ما اين کارها را مي کنيم تا شما زنان محجبه و انقلابي از نيروهاي غير خودي استفاده نکنيد. خانم شرکت در پاسخ گفتند: چه کنيم که نيروي توانمند خودي نداريم!

بنابراين، دفتر تهمت، افترا و هتک حيثيت يک مادر زحمتکش، يک وکيل دادگستري جمهوري اسلامي، يک زن پنجاه و چند ساله، و يک روزنامه نويس و نويسنده که در چارچوب قوانين و مجوزهاي کشوري فعاليت مي کرد، توسط پدر شما و همکارانشان گشوده شد. تظاهراتي هم اتفاق نيفتاد. غيرت مردانه اي هم به خروش نيامد. چرا؟ چون در دايره خويشاوندي ها، فرد تندرو شاخصي مانند پدر بزرگوار شما و رفيق و همراهشان مهدي نصيري وجود نداشت. فقط دخترهايم چند شب تا صبح نتوانستند بخوابند. مي ترسيدند عوامل مرتبط با پدرتان بيايند و من را ببرند.

نسل شما موظف است نه تنها رفتار اساتيد هنرمند، بلکه عملکرد پدران خود را ريشه يابي و نقد کند. چرا بايد کار انقلاب به اينجا کشيده باشد؟ تو قرباني قلم هتاک پدر و همکارانش هستي. نسل هاي تو نيز چنين اند. شالوده اهانت به زنان توانمند را که در ايران بعد از انقلاب از "حق" سخن گفته اند امثال پدر بزرگوارت پايه ريزي کرده اند. تو قرباني کساني هستي که سرزمين ايران را به سهولت به چنگ آوردند و ظرفيت و استعداد نداشتند تا آن را با حفظ احترام نسبت به مردم براي خود حفظ کنند.

به خاطر داشته باش تهمت هاي قلمي و هتاکي و فحاشي نسل اول انقلاب، بسياري دل ها را شکسته، بسياري از بي خانمان کرده و براي مثال دختران من را عمري رنج داده و ترسانده است. مي داني سرانجام آن تهمت هاي قلمي چه بوده است؟ پدر سالمند دخترانم را به استناد همان دروغ هاي شاخدار زير شکنجه بردند. از او عليه خودش، دوستانش، همسرش و ... اقرار گرفتند. اقاريري متناسب با تهمت هايي که پدر شما و همکارانش بر ما روا مي داشتند. تحقيقات قضايي بر پايه آن اراجيف انجام شده است.

هاجر خانم عزيز، راستي که دنياي عجيبي است. چرا قرعه به نام تو افتاد؟ چرا تو سوژه رنج نامه من شدي؟ تو که گناهي نکرده اي. اما نام خودت و پدرت مثل نيشتر بر زخم هاي من و دخترانم فرو رفت. جراحات بيرون آمد. از خود بي خود شديم و من به آنها قول دادم برايت بنويسم که خشت کج را معمار کج انديش نهاده است. پدر بزرگوارت و همکاران او چيزي به نام آبرو و حيثيت براي اهل هنر و عمل اين کشور باقي نگذاشته اند. اينک تو را بهانه کرده اند و مي خواهند زير پوشش طرفداري از تو جمع بزرگي از اساتيد فرهيخته دانشگاه و دانشجويان غيور ايراني را تار و مار کنند.

اي کاش آنقدر در خود توانايي سراغ داشته باشي که مغلوب شان نشوي. شريک معصيتشان نشوي. همدردي آنها را باور نکن. کساني که به جمع بزرگ ايرانيان درس خوانده رحم نکرده اند، دربند حقوق تو نيستند. مي خواهند از وسط معرکه براي خود کلاه تازه اي بدوزند. تو فقط يک دوست در جهان داري. آن هم هاجر است. به قلب پاک خودت اقتدا کن.

 

منبع :

سایت روز

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

سه شنبه 25 اردیبهشت1386
 چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان بعد از اين همه وقت كه تو جنگل بوده ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

سه شنبه 18 اردیبهشت1386
 

وقتی دانستی آتش چیست.

وقتی دانستی آتش می تواند بیافریند.

وقتی توانستی صبور باشی

وقتی توانستی در زندگی مرگ را حس کنی

وقتی توانستی بمیری و بهتر بدنیا بیایی!

آنگاه

ققنوس!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

سه شنبه 18 اردیبهشت1386

هويت‌سازي براي اعراب تازه به دوران رسيده!

27 مارس هر سال براي خانواده تئاتر در جهان، رنگ و بوي ديگري دارد. اين روز كه در ايران، مصادف با هفتم فروردين ماه و تعطيلات نوروزي است، توسط سازمان جهاني يونسكو به عنوان روز جهاني تئاتر نام‌گذاري شده است. همه ساله در اين روز، پيامي ويژه از سوي يكي از شخصيت‌ها و بزرگان تئاتر جهان خطاب به خانواده تئاتر داده مي‌شود كه از اهميت فوق‌العاده‌اي هم برخوردار است.

در ايران، اهالي تئاتر ترجيح مي‌دهند مراسم روز جهاني تئاتر را پس از تعطيلات نوروز برگزار كنند. همين موضوع، باعث شد مسئله‌اي بسيار مهم كه در 27 مارس امسال رخ داد، مسكوت بماند و اهل فن، كمتر به آن بپردازند؛ پيام روز جهاني تئاتر امسال توسط امير شارجه قرائت شد!

هرچند با نگاهي به كارنامه امير شارجه، سلطان بن محمد القاسمي، مي‌توان وي را انساني فرهيخته برشمرد، ولي سؤال اين است كه ملاك سازمان جهاني يونسكو براي برگزيدن فردي كه پيام روز جهاني تئاتر را بدهد، تنها همين است؟!

دكتر سلطان بن محمد القاسمي، امير شارجه و استاد دانشگاه است و دو مدرك دكتري با گرايش تاريخ و جغرافياي سياسي خليج فارس و يك دكتري افتخاري از مؤسسه مطالعاتي آفريقا دارد. مقايسه وي با نام‌هاي نامداراني چون «اورژن يونسكو»، «ادوارد آلبي»، «پيتر بروك»، «پابلو نرودا»، «ژان كوكتو»، «آرين منوشكين»، «آرتور ميلر» و حتي «گيريش كارناد» يا «فتحيه العسال»‌، دليل لحن اعترض‌آميز اين نوشته است.

در مرور اسامي نام كه از سال 1962 تا به امروز، پيام‌هاي روز جهاني تئاتر را داده‌اند، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه ملاك سازمان يونسكو يا شهرت، اعتبار و دانش شخص پيام‌دهنده در عرصه تئاتر و تأثيرگذاري او بر هنر تئاتر در سطح جهاني است. اگر كلام مجيد سرسنگي، نماينده مؤسسه بين‌المللي تئاتر يونسكو در ايران، مبني بر خدمات فرهنگي امير شارجه در سال‌هاي اخير و همچنين پايه‌گذاري جايزه سالانه فعاليت‌هاي تئاتري در دنياي عرب توسط وي را دليل و توجيه يونسكو براي انتخاب وي قلمداد كنيم، باز هم به نتيجه درست و منطقي نخواهيم رسيد.

به نظر مي‌رسد يونسكو هم مانند مؤسساتي چون «نشنال جئوگرافيك» در حال افتادن در دام زرق و برق دلارهاي كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس است. در حالي كه اين كشورها سعي دارند به زور پول نفت براي خود فرهنگ بسازند و هويت ايجاد كنند، يونسكو هم تصميم مي‌گيرد پيام روز جهاني تئاتر را اميري در كشوري كوچك در حاشيه خليج فارس قرائت كند!

ناگفته پيداست فعاليت‌هاي كشورهاي عرب منطقه در راستاي تمدن‌سازي براي خود و تصاحب جلوه‌هايي از تمدن، به ويژه تمدن ايراني، در سال‌هاي اخير شدت گرفته است. تلاش براي تغيير نام «خليج فارس» به «خليج عربي»، دست گذاشتن روي جزاير سه‌گانه ايراني و ... شاهدي بر اين مدعاست. پس تعجبي ندارد كه يونسكو به جاي كشورهايي چون ايران، عراق و سوريه كه تمدن‌هايي چندهزارساله دارند و حتي سابقه حضور تئاتر در آنها، ده سال بيش از كشوري چون امارات است، امير شارجه را براي دادن پيام روز جهاني تئاتر انتخاب كند.

به نظر مي‌رسد پس از هنرهايي چون سينما كه سال‌هاست به بهانه صنعتي بودن به پيشبرد اهداف سياسي و ملي كشورها اختصاص يافته است، تئاتر هم در خدمت اهداف ملي و سياسي برخي از كشورها درآمده كه هويت‌سازي براي اعراب، يكي از آن موارد است. اگر امير شارجه در ابتداي پيام خود، از خاطرات دوران كودكي و جواني خود در حيطه تئاتر صحبت مي‌كند، تنها و تنها مي‌خواهد تاريخچه موجود اين هنر در كشورش را عقب ببرد و به رخ بكشد. او طوري از تئاتر، كاركرد سياسي آن و محدوديت آن از سوي مسئولان كشورش در سال‌هاي گذشته سخن مي‌گويد كه انسان به ياد حضور مؤثر تئاتر در انقلاب 1986 آلمان مي‌افتد.

محمد القاسمي در اين پيام از تئاتر كشورش چنان هيبتي مي‌سازد، گويي امارات عربي متحده از سرمدان تئاتر در جهان بوده و تئاتر به طور نهادينه در آن از قرن‌ها پيش وجود داشته است.

با تمامي اين احوال، بر او خرده‌اي نيست كه پيام روز جهاني تئاتر را صادر كرده كه اگر هر انسان فرهنگي ديگري نيز بود، براي ماندگاري نام خود و ارتقاي مقام هنري كشورش، اين كار را با جان و دل انجام مي‌داد، اما مي‌توان به سازمان جهاني يونسكو اعتراض كرد كه چطور امير شارجه وارد فهرست اشخاصي مي‌شود كه همگي از نامداران عرصه فرهنگي و تئاتر هستند و در نهايت مي‌توانيم بر خودمان خرده بگيريم كه چرا با اين پيشينه فرهنگي، تمدن چند هزار ساله و تاريخ غني نمايش، هنوز در سطح كشوري چون امارات هم قرار نگرفته‌ايم تا پيام روز جهاني تئاتر را بدهيم.

منبع :بازتاب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

دوشنبه 17 اردیبهشت1386

 

بدان که همه می دانند:

تو : نمی توانی برای آنها همه کس باشی

نمی توانی در یک زمان همه کارها را انجام دهی

نمی توانی در انجام همه آنها به یک میزان موفق باشی

و نمی توانی هر کاری را بهتر از دیگری انجام دهی!

پس :

باید جایگاهت را بیابی و بدانی کیستی تا آن شوی

باید تصمیم بگیری الویت ها را بیابی تا آنها را آغازکنی

باید توان و قدرت واقعی ات را کشف کنی تا از آنها بهره گیری

و باید بدانی که دیگران با تو در رقابت نیستند تا تو نیز چنین نباشی

اینک :

می آموزی که چگونه داشته هایت را بپذیری

که چگونه بهترین ها را انتخاب کنی و تصمیم بگیری

که چگونه با محدودیت هایت زندگی کنی

و چگونه به خود احترام گذاری که این شرط خوشبختی است

جرات کن و باور داشته باش که :

آنچه داری مال توست

در تمام تاریخ بشریت ، تنها تو مثل تو می مانی

تو باید آن باشی که شایسته اش هستی

زندگی مشکلی نیست که تو ماموربه حل آن باشی

زندگی هدیه ایست که تو مجبور به گرامی داشتن آن هستی

... و حالا

کاری را که پیش از این کنار گذاشته بودی ، منتظر توست

آن را آغاز کن ، به خوبی انجامش بده و احساس خوشبختی و رضایت داشته باش.

                                                                                         

 

                                                                                                  جان دی بگوم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

یکشنبه 16 اردیبهشت1386

 

قديمي ترين سندي که از دانش ايرانيان آريايي نژاد درباره حيوانات باقيمانده، لوحه اي است که از هيتيهاي آريايي در کشور هورياني ميتاني در ناحيه بغازکوي ترکيه به دست آمده است. کشور ميتاني از اواسط هزاره دوم ق م در بخش شمالي بين النهرين و قسمت جنوبي فلات ارمنستان و قسمتي از سوريه تاسيس شد. هوريانيها يا هيتيهاي ميتاني در آن زمان به نامهاي آريايي ناميده مي شدند. در لوحه بغازکوي چند اصطلاح هندي-ايراني در مورد پرورش و مسابقات اسب دواني يافت مي شود. شباهت بين دو قوم هيتي و ميتاني بسيار زياد است و غالبا" اين دو قوم آريايي با هم اشتباه مي شوند، حدود سرزمينشان نيز در هم آميخته است. سند فوق را جرج ساتن از قوم هيتي دانسته و دياکونوف، ميتاني مي داند. به هر حال سند در سرزمين ميتاني پيدا شده است.

لوحه بغازکوي در سال 1360 ق م به وسيله شخصي به نام کيکوليش يا کيکوله به خط ميخي درباره تربيت اسبان نگاشته شده است. در اين سند دوره تربيت شش ماهه اسب مرحله به مرحله شرح داده شده است. انتخاب اوليه پوشش اسب، کاستن وزن، ورزش تدريجي، انواع چهارنعل و يورتمه، عادت به چريدن، طرز خوراک دادن و مخلوط کردن کاه با غذا شرح داده شده است.

« بهترين اسبها پس از يک اسب دواني آزمايشي انتخاب مي شوند. پس از آن اسبان را در زير روپوش پشمي مي تازانند تا عرق کنند و از وزن آنها کاسته شود. پيوسته آنها را در مسافاتي که به تدريج زيادتر مي شود به حال چهارنعل يا يورتمه مي دوانند تا به راه رفتن و دويدن عادت کنند. براي خوراک دادن دستورات خاص داده شده که در مواقع معين و به اندازه آب و خوراک به آنها بدهند، همراه خوراک آنها بايد کاه خرد شده باشد تا بهتر بتوانند خوراک خود را بجوند».

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

یکشنبه 16 اردیبهشت1386

 


حتي در زمان حضور هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضائيه،

در مالزي نيز اين سؤال از سوي دانشجويان دانشگاه علوم

 اسلامي مطرح شد كه حكم شما به عنوان رئيس قوه قضائيه

ايران براي رجعت از اسلام به مسيحيت چيست كه

 رئيس قوه قضائيه نيز پاسخ داد كه در اين امور بايد بنا به شرايط فرد

 و محيط تصميم‌گيري نمود.

آزادي دين در مالزي و گستردگي اديان در اين كشور باعث شده كه اتفاقاتي به وقوع بپيوندد كه از قبل پيش‌بيني نشده است و اين امر دولتمردان و مسئولان دولتي و ديني را در مقابل پرسش‌هاي بي‌پايان مردم قرار مي‌دهد.

به گزارش فارس، طي سال‌هاي استقلال مالزي دولتمردان اين كشور دريافته‌اند كه تنها راه حفظ استقلال كشور اتحاد مردم است و اين درحالي است كه مردم اين كشور از مجموعه‌اي گسترده از اديان و نژادها و مذاهب مختلف تشكيل شده‌اند.

گسترش مدارس ملي كه در آن هندو و مسلمان و مسيحي و سيك و ديگر اديان با يكديگر در سر يك كلاس حاضر مي‌شوند و در كارهاي گروهي و تغذيه يكديگر شريك مي‌شوند باعث شده تا به نوعي قرابت و نزديكي در نزد بسياري از نژادها و اديان مختلف به وجود آيد.

اگرچه در اين ميان هر گروه سعي مي‌كند بنا به توصيه‌هاي مذهبي و ديني خود عمل نمايد و حدود خود را رعايت نمايد.

در اين بين بسيارند خانواده‌هايي بودايي كه فرزندي هندو دارند يا هندوهايي كه با مسيحي ازدواج نموده‌اند و يا خانواده مسيحي كه پسر آنها در صدد ازدواج با يك دختر مسلمان و تغيير دين از مسيحيت به اسلام است.

برخي نيز سرگردان در ميان اين اديان هنوز دين و مذهبي را براي خود انتخاب ننموده‌اند. زرتشتيان ايراني كه به زبان هندي صحبت مي‌كنند و از هند به مالزي آمده‌اند يا بهايي هايي كه در اين كشور به انتشار دين خود مشغول هستند نيز اقليت‌هايي هستند كه اغلب كسي درباره آنها چيزي نمي‌داند.

سيك‌ها با عمامه‌هاي مخصوص به خود و جينيست‌ها را نيز بايد به ليست گسترده اديان در مالزي اضافه كرد حال آن‌كه جمع كثيري خصوصا در شبه جزيره شرقي مالزي «صباح و ساراواك» يا به اديان بدوي زندگي مي كنند و يا در اصطلاح «نو رليجن» يا بدون دين خوانده مي شوند.

سهم دولت بر اساس نژادها تقسيم مي‌شود و پس از مالايي‌ها كه بيشترين سهم را مي‌برند، سهم بعدي به چيني‌ها و سپس هندي‌ها مي‌رسد و تقسيم‌بندي از نظر ديني وجود ندارد. هر چيني مي‌تواند مسلمان، مسيحي يا بودايي باشد و هيچ يك امتيازي از نظر جايگاه دولتي براي او ندارد.

همين امر سال‌ها دولتمردان خصوصا قضات اين كشور را در مقابل اين پرسش قرار داده كه اگر دو نفر از دو دين متفاوت خلافي يكسان را انجام دادند آيا بايد بر اساس قوانين ديني متفاوت محاكمه شوند و دست آخر هم جرايمي متفاوت براي آنها اعمال شود يا خير؟

با وجود همه اين مسائل، قضات اين كشور و دولتمردان مالزي توانسته‌اند با كمك گرفتن از حمايت مردمي قوانين را به گونه‌اي تنظيم كنند كه مورد تأييد همه اديان بزرگ اين كشور باشد و در عين حال تناقضي با يكديگر نيز نداشته باشند.

به همين دليل نيز قضات و وكلاي اين كشور از هر دين و نژادي مي‌توانند به راحتي در امور مختلف وارد شوند و نظر نهايي خود را اعلام كنند.

اما در اين ميان مواردي به وقوع مي‌پيوندد كه هيچ گروهي حاضر به گذشت از حق خود نيست. يكي از اين معضلات كه اخيرا حوزه قضائي مالزي را بسيار آزار مي‌دهد رجعتهاي ديني است كه در قانون پيش‌بيني نشده است.

در حال حاضر اگرچه ممكن است عده‌اي از مسلمانان پيش از اين به اديان ديگر رجعت كرده باشند ولي هيچ‌گاه هيچ يك از آنها تقاضاي ثبت دين خود را نداده است ولي هم اكنون مسيحي شدن يك زن مسلمان چهل ساله و تقاضاي ثبت وي جنجالي در اين كشور به پا كرده است و عالمان ديني و حوزه قضائي روزهاي مديدي است كه بر سر اين موضوع به بحث و مناظره سپري مي‌كنند.

اين زن مدعي است كه اگر چه در خانواده‌اي مسلمان به دنيا آمده و نام اسلامي برخود دارد ولي هيچگاه مسلمان نبوده است و هيچ ديني براي خود اختيار ننموده بوده و اخيرا تصميم به مسيحي شدن گرفته است.

فعاليت مسيونرهاي مسيحي در مالزي اين ترس را در روحانيون مسلمان به وجود آورده است كه با تصويب ثبت براي اين زن موارد كثيري از ارتداد در مالزي علني گردد، لذا حاضر به قبول اين بدعت نيستند.

حتي در زمان حضور هاشمي شاهرودي، رئيس قوه قضائيه، در مالزي نيز اين سؤال از سوي دانشجويان دانشگاه علوم اسلامي مطرح شد كه حكم شما به عنوان رئيس قوه قضائيه ايران براي رجعت از اسلام به مسيحيت چيست كه رئيس قوه قضائيه نيز پاسخ داد كه در اين امور بايد بنا به شرايط فرد و محيط تصميم‌گيري نمود كه آيا فرد از ابتدا در جريان مباحث ديني قرار داشته است يا خير.

چندي پيش نيز مردم مسلمان يكي از شهرهاي شمال كوالالامپور با چوب و سنگ در مقابل يك كليسا حاضر شدند تا 40 تن از دانشجوياني كه گفته مي‌شد قرار است براي رجعت از اسلام به مسيحيت به اين كليسا بيايند را مورد حمله قرار دهند كه اين تجمع با دخالت نيروهاي پليس پايان يافت و البته كسي هم به كليسا نيامد.

اكنون در ميان مردم مالزي ده‌ها و شايد صدها سؤال در اين خصوص مطرح است كه به سادگي نمي‌توان براي آنها جوابي يافت.

برخي از خانواده‌ها همه اعياد ديني از اسلامي گرفته تا بودايي و مسيحيت و هندو را جشن مي‌گيرند و به ديدار يكديگر مي‌روند، چرا كه از هر ديني عضوي در اين خانواده وجود دارد كه البته به خوبي و خوشي در كنار هم زندگي مي‌كنند.

اصولا اين افراد در كنار يكديگر غذاي دريايي يا غذايي گياهي را براي تناول انتخاب مي‌كنند تا با هيچ يك از اديان تناقضي نداشته باشد. به نوعي قوانين قضايي مالزي نيز به مانند همان غذاي گياهي است كه همه اديان در استفاده از آن آزاد هستند و ممنوعيتي در آن وجود ندارد.

 

منبع :

بازتاب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

شنبه 15 اردیبهشت1386
تمدن اسلامي كه در قرون سوم و چهارم هجري - نهم و دهم ميلادي ـ به اوج شكوه و اقتدارش در جهان رسيد، حاصل تلاش دسته‌جمعي مللي بود كه هرچند كشورهايشان به تصرف نظامي اعراب درآمده بود، ولي با پذيرش اسلام و مدد گرفتن از نيروي عظيم معنوي آن، توانستند قله‌هاي علم و فضيلت را فتح كنند. بدون شك محصول تمدن اسلامي در زمينه پيشرفت علوم به جامعه بشري اهدا شد و پايه‌گذاري بسياري از علوم امروز در اين دوره بوده است.

ايران كشوري بزرگ و متمدن بود كه در سال 17 هجري – 639 ميلادي – مورد هجوم اعراب مسلمان قرار گرفت و قسمت‌هاي مرزي آن به سرعت به تصرف درآمد. طي دو دهه بعد، تقريباُ بيشتر مناطق غربي، مركزي و حتي بخش‌هايي از شمال ايران به سلطه نظامي اعراب درآمد و امپراتوري ساسانيان منقرض شد.

دوران حكومت بني‌اميه، از سخت‌ترين دوره‌هاي تاريخي ايران بود، به همين دليل عباسيان با تكيه بر ايرانيان توانستند در قرن دوم هجري – هشتم ميلادي – امويان را شكست داده و خلافت خود را بنيان گذارند. با توجه به نقشي كه ايرانيان در روي كار آمدن عباسيان داشتند، زمينه مساعدي براي ظهور و نمود فرهنگ ايراني به وجود آمد. رجال معروف ايراني كه بيشتر از دانشمندان و حاميان علم و ادب بودند، بر خلفاي عباسي نفوذ فراواني داشتند و خلفا بر اثر معاشرت با ايرانيان، به دنبال پيروي از رسوم و آداب و تشكيلات ساسانيان افتاده و توجه به علوم آغاز شد.

ايرانيان به دليل آشنايي با بحث‌هاي ديني و رواج اديان و مذاهب مختلف در دوره ساسانيان، وارد مباحث ديني در دوره اسلامي شدند و اين مبارزات مذهبي، خود يكي از مهمترين علل توجه مسلمانان به علوم شد؛ به طور مثال معتزله در بين فرق اسلامي، بيش از همه براي اثبات اصول عقائد خود از منطق و فلسفه استفاده مي‌كرد. از طرف ديگر پيروان ساير آيين‌ها چون مانويان، زرتشتيان، بودائيان و گرايشات مختلف مسيحيت نيز در اين بحث‌ها مشاركت جسته و اين مباحثات شديد هم از دلايل اقبال خلفا در نقل فلسفه و علوم نقلي شد.

در نهضت ترجمه كه در اواخر دوره ‌هارون‌الرشيد عباسي ( 193 ـ 170 هجري قمري / 826 ـ 803 ميلادي ) با تأسيس بيت الحكمه شروع و در روزگار پسرش، مأمون عباسي، به اوج خود رسيد، ايرانيان نقش مهمي به عهده داشتند؛ آنان قسمت بزرگي از آثار خود را، چه آنها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و چه آنها كه ايرانيان مستقيماً به پهلوي و سرياني نوشته بودند، به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در ترجمه و تدوين علوم داشتند.

خلافت عباسيان، حكومتي متمركز بود كه برجنبه معنوي «خليفه» به عنوان جانشين پيامبر تكيه داشت. هرچند در اين دوره، حكومت‌هاي نيمه مستقلي در ايران، مصر، شام و مغرب تشكيل شده بود، اما همگي ظاهراً در اطاعت خليفه مسلمين بودند و سالانه براي دستگاه خلافت عباسي خراج و ماليات و هداياي مي‌فرستادند. حتي حكومت‌هايي كه با استيلاي نظامي بر بعضي از مناطق اسلامي تشكيل شد ـ چون صفاريان ـ تا اجازه رسمي خلافت را به هر صورتي دريافت نمي‌كردند، فاقد مشروعيت بودند.

دربار پادشاهان اين حكومت‌ها، محلي براي رشد و تعالي علم و علما شد. افتخار و شكوه هر دربار به فزوني تعداد علما و دانشمنداني بود كه در وابستگي به آن حكومت روزگار مي‌گذراندند. هدايا، امتيازات و مهيا كردن امكانات رشد و شكوفايي علمي از جانب پادشاهان در اختيار علما قرار مي‌گرفت و آنان نيز در ازاي اين خدمات، با تأليف آثار گران و تقديم آنها به ولي نعمت خود در صدد جبران اين سخاوتمنديها بودند. اكثر آثار علمي و تاريخي به پادشاهان و وزرا تقديم شده است. حتي پادشاهان افتخار مي‌كردند كه وزراي خود را از بين اين دانشمندان انتخاب كنند؛ چنانكه ابن سينا وزير ديلميان و بيهقي وزير غزنويان و بسياري ديگر از دانشمندان و ادباي بزرگ در وزارت پادشاهان ساماني، سلجوقي و بويهي كوشيدند.

همانطور كه گفته شد به رغم تنوع سياسي و فرهنگي در تمدن اسلامي، خلافت عباسيان در دوره اقتدار خود حكومتي يكپارچه بود و به همين دليل مسلمان بودن اشخاص بر هر امتيازي تفوق داشت و تمام ويژگي‌هاي ديگر مانند اينكه در چه منطقه‌اي به دنيا آمده و يا چه مذهبي دارند، تحت‌الشعاع مسلماني قرار گرفته بود. پس هر دانشمندي در تمدن اسلامي، قبل از هرچيز مسلمان بود سپس ايراني، سوري، مصري و... اين دانشمندان در جستجوي علم به سير و سفر مي‌پرداختند و در حوزه تمدن اسلامي كه از اسپانيا، مغرب و مصر تا سوريه، عراق، ايران، ماوراء النهر و بعدها تركيه گستردگي داشت، به تعليم و تعلم مشغول بودند. گستردگي قلمرو اسلامي و پاسداشت علما و فضلا كه در قرآن و حديث مورد تأكيد قرار گرفته بود، موجب تعالي و رشد علم در جهان اسلام شد. علماي مسلمان مرزهاي جغرافيايي و ملي را درنورديدند و به همين دليل ابوحنيفه، پيشواي ايراني اهل تسنن، در مصر و شام هواداران بيشتري داشت تا موطن خود و ابن‌عربي، عارف اسپانيايي الاصل مسلمان، ترجيح مي‌داد زواياي عرفان را در شرق عالم اسلام مورد جستجو قرار دهد و در شام مستقر شود، هم اينك نيز وي در مكاتب عرفاني شرق بيشتر شهره است تا در غرب.

با همه اينها تمدن اسلامي يك زبان غالب داشت و آن عربي بود و بديهي بود كه دانشمندان مسلمان براي ايجاد ارتباط و نشر تعاليم خود به زبان عربي بنويسند و اين مسئله مليت آنها را منتفي نخواهد كرد. دانشمندان بزرگي چون ابن‌سينا، رازي و ابوريحان بيروني هرچند آثار مشهور خود را به زبان عربي نوشته‌اند، اما ايراني هستند و هيچ شكي در ايراني بودن آنها نيست. چنانكه هم‌اكنون نيز بسياري از دانشمندان جهان براي گسترش دايره مخاطبان، آثار علمي خود را به زبان انگليسي مي‌نويسند و يا بلافاصله به زبان انگليسي ترجمه مي‌كنند؛ پروفسور حسين نصر، دانشمند معاصر ايراني، از اين جمله است. دكتر نصر محقق و انديشمند ايراني است كه بيشتر آثارش را به زبان انگليسي نوشته و منتشر كرده است اما بدون شك او ايراني است و به ايراني بودنش افتخار مي‌كند؛ پس آشكار است كه دانشمندان ايراني در قرون كهن كه صنعت ترجمه هم سرعت و رونق كنوني را نداشت، آثار خود را به زباني بنويسند كه اكثر جوامع اسلامي با آن آشنا بودند.

ابن‌سينا، فيلسوف و طبيب مشهور ايراني در جهان اسلام است كه خوشبختانه از سرگذشت او اطلاعات كافي و مستندي باقي مانده‌است. شرح احوال او به قلم خودش و شاگردش ابوعبيد جوزجاني به تفصيل در رساله‌اي نگارش يافته ‌است و متن آن در «عيون الانباء» از ابن‌ابي‌اصيبعه و خلاصه آن در «اخبار الحكما» قفطي ذكر شده‌است.

او در سن شانزده سالگي به اكثر علوم زمان خود آگاهي يافته و طبيبي حاذق بود كه در همين سن پادشاه بيمار ساماني را درمان كرد و به او تقرب يافت. به پاداش اين خدمت، كتابخانه بزرگ و غني سامانيان در اختيار او قرار گرفت و وي مجدانه به تحقيق و مطالعه پرداخت و در سن هجده سالگي از يادگيري تمام علوم فارغ شد. وي بعدها گفت كه در هجده سالگي از حيث حفظ مطالب از ايام بعد پيش‌تر اما بعدها پخته‌تر بود و الا در مقدار دانش وي بعد از آن تفاوتي حاصل نشد.

اين‌سينا با وجود عظمت جايگاه علمي، دستخوش حوادث سياسي بين حكومت‌ها شد و بعد از چند سال گريز و سرگرداني به دربار بويهيان در ري (بخشي از تهران امروز) پناه گرفت و در آنجا مقام وزارت يافت. وي بيشتر آثار خود را در اين دوره نوشته است. عاقبت وي در همدان ايران از دنيا رفت و در همانجا مدفون شد و سال‌هاست يكي از دانشكده‌هاي بزرگ پزشكي در ايران به نام وي، بوعلي‌سينا ناميده شده‌است.

آثار علمي ابن سينا به دلايلي كه ذكر آن رفت، بيشتر به زبان عربي است كه زبان تمدن اسلامي و زبان بين‌المللي اسلامي بوده ‌است. اما وي آثاري نيز به زبان مادري خود، فارسي، دارد كتاب «دانشنامه علايي» يا «حكمت علايي» از آثار ارزشمند اين دانشمند ايراني به زبان فارسي است. وي اين كتاب را به قصد تأليف منطق، طبيعيات، رياضيات و مابعد‌الطبيعه تصنيف كرد ولي جز به تحرير قسمت منطق و الهيات و طبيعيات توفيق نيافت و تأليف باقي كتاب (رياضيات) را بعد از او، شاگردش، ابوعبيد‌جوزجاني با ترجمه‌اي از رسالات مختلف شيخ تكميل كرد.

كتاب ديگر ابن‌سينا به زبان فارسي «رساله معراجيه» نام دارد كه شامل تأويل اصطلاحاتي مانند روح‌القدس، وحي و كلام‌الله، نبوت و شريعت و بحث درباره معراج رسول خداست. رسالات ديگري چون «رساله نبضيه»، ظفرنامه و رساله‌اي در حقيقت و كيفيت سلسله موجودات نيز به زبان فارسي از ابوعلي‌سينا باقي مانده است.

ابوعلي‌سينا، ابوريحان‌بيروني و محمد‌بن‌زكرياي ‌رازي دانشمندان بزرگ ايراني هستند كه در دامان تمدن اسلامي ظهور و بروز يافتند. آنان با جد و جهد بسيار و رنج فراوان در علوم مختلف به تحقيق پرداختند و ازاين طريق به جامعه بشري خدمت كردند. اين تلاش‌ها بي شك وامدار يكي از آموزه‌هاي اسلامي است كه بنا به حديثي از پيامبر (ص) دستور به كسب دانش از گهواره تا گور را به مسلمانان مي‌داد و مقام علما را از بالاترين مقامات در دنيا و آخرت مي‌دانست و ديگري مرهون ايران بزرگي است كه هزاران سال مهد تمدنهاي بزرگ بوده و همواره در پيشرفت علوم جايگاه بلندي در تاريخ بشري داشته است. اي كاش امروز نيز در جهان اسلام، اسلام مهمترين جلوه هر مسلماني باشد.

دکتر فهيمه مخبر دزفولي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

پنجشنبه 13 اردیبهشت1386

می روی، برو

با رفتن تو دنیا تکان نخواهد خورد

با رفتن تو شقایق همچنان پا بر جاست

عشق هنوز هست

اشک همچنان خواهد ریخت

نه از چشمان من

از دیدگان عشق

که تو به آن وفا نکردی

آری دل را تو شکستی و رفتی

می روی،برو

که اگر می دانستی گون کجا می روید

می فهمیدی که طاقت یعنی چه

آری با رفتن تو

رود جاری

آب آبی

بیستون سیراب تیشه فرهادی ست

آری

میان عشق و شهوت فرق است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

پنجشنبه 13 اردیبهشت1386

ترجمه: محمد منوچهری  Sample Image

یک ملت مادامی که زنان خود را به فروش نرسانده باشد شکست خورده و مغلوب نیست. در سال 1940 مردم فرانسه زنان خود را به اشغال کنندگان آلمانی فروختند و آلمانی ها و ژاپنی ها پس از جنگ جهانی دوم زنان خود را به آمریکایی ها فروختند.

تعداد بسیاری از زنان شوروی سابق هنوز خودشان را در معرض فروش قرار می دهند.صدها نفر از زنان توریست اوکراینی پس از تسهیل مقررات اخذ زوادید به وسیله یوشکا فیشر وزیر امور خارجه در سال 1999 وارد آلمان شدند.بی دلیل نیست که اوکراین دارای بیشترین نرخ کاهش جمعیت در دنیاست.در مقیاس کوچکتر قاچاق زنان ایرانی نشان دهنده وضعیت ناگوار در ایران است. برای درک سیاست ایرانیان سرنوشت زنان ایرانی رفتار عجیب و غریب محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران را روشن می کند.بر اساس معاهده بین المللی برابری جنسیتی اسپینگلر، مردان و زنان هر مکان و زمانی شایسته و حق یکدی