تبليغاتX
آگاهی خورشیدواره ایی بر ذهن انسان
یکشنبه 28 مرداد1386

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی

شرمسار توام ای دیده ازین گریه‌ی خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی

ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی

وای از دست تو ای شیوه‌ی عاشق‌کش جانان
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقه‌ی زنجیر جنون گیر نکردی

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی

خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور
الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی

چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری
که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق
به خدا ملک دلی‌نیست که تسخیر نکردی

شهریار

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

پنجشنبه 18 مرداد1386

 

یک روز دوستم ،مرداس، اومد پیشم و گفت : شنیدی هوشنگ پشت سرت چی گفته؟ گفتم نه .گفت از اون روزی که شما باهم حرفتون شده هر جا میشینه پشت سرت غیبت می کنه .من هم که داشتم از کوره در می رفتم گفتم: جان مرداس بی خیال شو اینطوری فقط آمپر من میره بالاتر.راستی تا یادم نرفته باید بگم ما سه تا دوست بودیم.خودم ،مرداس و هوشنگ.البته سه تا دوست خوب.آخه شما که بهتر از من می دونید که آدم موجودی اجتماعی ست.و همین اجتماعی بودنش زندگی را برایش تحمل پذیر    می کند.به همین خاطر هم هست که آدمی دنبال یافتن دوستانی است که بتواند بعضی از لحضات خود را با و سپری کند.هر چند که بالاخره بین هر جمعی اختلاف نظر بوجود می آید و حتی گاهی تا جایی این اختلاف سلیقه پیش می رود که باعث سوتفاهم می شود.و حتی بدتر باعث می شود که بقول معروف رابطه بین دو دوست شکراب شود.

من و مرداس و هوشنگ هم سه تا دوست خوب بودیم و البته هستیم که به دلایلی که گفتم بین من و مرداس اختلافی بوجود آمد که باعث شد دوستیمان برای مدتی اندک مختل شود .حال سر چه موضوعی بود زیاد مهم نیست.شاید برای شما هم پیش آمده باشد که وقتی با کسی قهر می کنید بعد از مدتی آن احساس روز اول قهر کردن را ندارید و به این نتیجه می رسید که این موضوع اصلا ارزش بر هم زدن دوستی را داشته یا نه؟و همین افکار در ذهن دو طرف گاهی آنقدر پیش می رود که باعث می شود بالاخره یکی از طرفین پا پیش بگذارد و کدورت ها رفع شود.اما امان از آن روزی که پای نفر سومی در میان باشد و این نفر سوم کمی ابله و بدجنس هم باشد.در ماجرای ما هوشنگ که هم دوست من و هم دوست مرداس بود این نقش را بازی می کرد. یعنی می آمد پیش من می گفت نمی دانی مرداس پیش فلانی از تو چه ها که نمی گفت.و می رفت پیش مرداس و می گفت نمی دانی فلانی درباره ات چه ها که نمی گفت. خلاصه اینکه این آقا هوشنگ ما عملا شده بود سخن چین .آری اینگونه شد که دیدم این هوشنگی که ادعای رفاقت با من و مرداس را دارد،خودش دارد باعث خراب تر شدن اوضاع می شود .آخر می دانید او حرف هایی را از طرف مرداس می گفت که مطمئن هستم دروغ پردازی بیش نبود یعنی مرداس دوستی نبود که پشت سر رفیق اش حتی در دوران قهر بودن هم این حرفها را بزند.

کار به آنجا کشید که یک روز من شال و کلاه کردم و بدون در نظر گرفتن هر چیزی رفتم پیش مرداس و بعد از اینکه کمی با هم سخن گفتیم به این نتیجه رسیدیم که خیلی از این حرف هایی که هوشنگ می آورد و می برد نه گفته های من بوده نه مرداس . کار سخن چین همین است دیگر! بهتر دیدیم که هر طور شده با هوشنگ برخوردکنیم البته طوری که یک کدورت جدید به وجود نیاید. گفتیم چه کنیم و چه نکنیم؟دیدیم بهتر است با احتیاط عمل کنیم کمی بیشتر در مورد واکنشی که باید انجام دهیم بیاندیشیم.

از قضا در طی همین مدت شبی با کتاب وزین جناب سعدی(که درود خدا بر او باد)،بوستان ،خلوت کرده بودم و از حکایات پند آموز آن لذت می بردم که چشمم به حکایتی خورد که به طرز جالبی به حکایت من و مرداس و هوشنگ نزدیک بود.طوری این حکایت به سرگذشت ما نزدیک بود که من مرداس را خبر کردم که نگاهی به این حکایت بیاندازد و او هم تایید کرد و به این نتیجه رسیدیم که هوشنگ را خبر کنیم و حکایت جناب سعدی را به او هم بدهیم تا بخواند.هوشنگ بعد از اینکه حکایت را خواند خودش فهمید چه اشتباهی از او سر زده.و به قول معروف زندگی شیرین شد!

بد ندیدم این حکایت را برای شما هم بگذارم.خواندنش بدون شک مفید است.

یکی گفت با صوفیی در صفا

ندانی فلانت چه گفت از قفا؟

بگفتا خموش ای برادر بخفت

ندانسته بهتر که دشمن چه گفت

کسانی که پیغام دشمن برند

ز دشمن همانا که دشمن ترند

کسی قول دشمن نیارد به دوست

جز آن کس که در دشمنی یار اوست

نیارست دشمن جفا گفتنم

چنان کز شنیدن بلرزد تنم

تودشمن تری کاوری بر دهان

که دشمن چنین گفت اندر نهان

سخن چین کند تازه جنگ قدیم

به خشم آورد نیک مرد سلیم

از آن همنشین تا توانی گریز

که مر فتنه خفته  را گفت خیز

سیه چال و  مرد اندرو بسته پای

به از فتنه  از جای بردن به جای

میان دو تن جنگ چون آتش است

سخن چین بدبخت هیزم کش است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

چهارشنبه 10 مرداد1386
همین روزها در سال ۱۳۸۵بود که خبر درگذشت اکبر محمدی را از رادیو فردا فهمیدم.در آن روز و آن هنگام که این خبر را شنیدم در ارتفاعات و گردنه های استان زیبای کهکیوله و بویر احمد در حال رانندگی بودم.این خبر هیچگونه سنخیتی با آن طبیعت زیبا نداشت و هیچ گونه حس مشترکی با آن مکان را بر نمی انگیخت.اما بلاخره حس اندوه جای خود را به بقیه احساسات داد و اندیشه را برانگیخت.آیا مرگ سزای فریاد آزادی است؟ آیا این سزای مردمانی است که وقتی امیر کبیر و قائم مقام فراهانی و مصدق رفتند از جایشان تکان نخوردند؟ که آنان هم آزادی و رهایی از دیکتاتور مآبی را فریاد می زدند.اما با این همه باز هم حق با مردم است نه دیکتاتوران این سرزمین.کاش می دانستند که جوانان و پیران این سرزمین بیدارند و می دانند که تخت جمشید و چغازنبیل کجاست.ما شهادت را از آریو برزن،از یعقوب لیث،از بابک خرمدین،از ابومسلم خراسانی و هزاران تن دیگر یاد گرفته ایم.آری اکبر محمدی شهید شد.
یکصد گل سرخ
یک شاخه گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم
در مسلخ عاشقان نمی رقصیدیم.
در پایان مطلبی را در مورد سالروز شهادت اکبر محمدی از وب سایت کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر(آدرس در قسمت پیوندهای وبلاگ آمده است)گذاشته ام .
روحش شاد
راهش پایدار

با گذشت یکسال از مرگ اکبر محمدی در پی اعتصاب غذا در زندان اوین و وعده های دستگاه قضایی مبنی بر پیگیری این پرونده و شناسایی عوامل مقصر در مرگ وی، با این حال تاکنون هیچ گونه کوششی از جانب مسئولان قضایی برای پیگیری دلایل مرگ محمدی مشاهده نشده است.

در روزهای اولیه پس از مرگ اکبر محمدی و پس از آنکه بسیاری از زندانیان سیاسی و هم بندان وی، کوتاهی رئیس زندان در رسیدگی به وضعیت جسمانی نامساعد محمدی و عدم صدور اجازه برای انتقال وی به بیمارستان را عامل مرگ محمدی دانستند و سخنگوی قوه قضائیه نیز در اظهار نظری اعلام کرد که دلایل مرگ وی را بررسی و با عوامل مقصر در این جریان برخورد خواهد کرد، اما علی رغم فرارسیدن سالگرد مرگ محمدی نه تنها هیچ مقام مسئولی در این مورد مورد مؤاخذه قرار نگرفت، بلکه تنها " خلیل بهرامیان" وکیل محمدی به دلیل پیگیریهای خود به اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "تشویش اذهان عمومی" متهم گشت و بارها به دادسرای کارکنان دولت احضار شد.

همچنین یکی از پزشکان شاغل در "پزشکی قانونی" نیز که به بررسی دلایل مرگ محمدی پرداخته بود، پس از چندی از سوی وزارت اطلاعات احضار و مورد تهدید قرار گرفت.( نام این پزشک به دلیل مسائل امنیتی نزد این کمیته محفوظ خواهد بود).

تنها یک ماه پس از مرگ اکبر محمدی، ولی الله فیض مهدوی زندانی سیاسی مجاهد نیز به دلایلی نامعلوم در زندان رجایی شهر درگذشت. وی نیز در اعتصاب غذا به سر می برد.

اکبر محمدی متهم ردیف دوم کوی دانشگاه تهران که از سوی دادگاه بدوی به اعدام و سپس با دو درجه عفو به 15 سال حبس محکوم شده بود، پس از سپری کردن 6 سال از دوران محکومیتش به دلیل وضعیت حاد جسمانی و به توصیه پزشکی قانونی به مرخصی استعلاجی فرستاده شد.

اما در شرایطی که پیش از آن " پزشکی قانونی" اعلام کرده بود، اکبر محمدی تحمل حبس را نداشته و در صورت ادامه نگهداری وی در زندان، جانش در خطر خواهد بود، وزارت اطلاعات با مراجعه به منزل محمدی در آمل، وی را بازداشت و در خرداد ماه 85 مجددا به زندان اوین انتقال داد.

اکبرمحمدی جهت پیگیری درمان خود بارها با نوشتن نامه هایی به مسئولان زندان خواهان مرخصی شد، اما پاسخ مساعدی را از سوی مسئولین زندان و دستگاه قضایی مشاهده نکرد و در روز اول مرداد در اعتراض به عدم پاسخگویی مسئولان زندان، دست به اعتصاب غذا زد و در شرایطی که در روز پنجم اعتصاب شرایط وی رو به وخامت گذارده و مسئول بهداری زندان اوین نیز دستور انتقال وی به بیمارستان را صادر نمود، ریاست وقت زندان اوین به نظریه پزشکی توجه نکرده و محمدی را مجددا به سالن 350 زندان منتقل کرد که در پی ایست قلبی، شامگاه 8 مرداد ماه جان باخت.

اکبر محمدی نماینده نسلی از دانشجویان بود که در 18 تیرماه 78 در جریان یورش نیروهای امنیتی به خوابگاه دانشجویان، دستگیر شدند و در بازداشتگاه توحید تحت شدید ترین شکنجه های جسمی قرار گرفتند.

یکسال پس از مرگ یک دانشجوی زندانی در زندان مشهور اوین، وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی حاکمیت، روند شدیدتری را در برخورد با فعالین دانشجویی در پیش گرفته اند. در طی یکسال گذشته علاوه بر صدها مورد برخورد با فعالان دانشجویی از سوی کمیته های انضباطی، بسیاری از دانشجویان نیز در مقاطع مختلف بازداشت و زندانی شده اند. کیوان انصاری، ابوالفضل جهاندار و سعید درخشندی سه فعال دانشجویی تابستان سال گذشته بازداشت و همچنان در زندان به سر می برند.

احسان منصوری، مجید توکلی و احمد قصابان دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک در اردیبهشت ماه در جریان انتشار نشریاتی که حاوی مطالب توهین آمیز به مقدسات اسلامی بود، بازداشت شده و هم اکنون در بند 209 زندان اوین نگهداری می شوند.

16 دانشجو نیز در هشتمین سالگرد اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه تهران بازداشت شده اند.

6 عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت صبح روز 18 تیر، در اقدامی نمادین به نشانه اعتراض به بازداشت دانشجویان و نگهداری آنان در زندان، در برابر دانشگاه امیرکبیر دست به تحصن زدند که پس از ساعتی از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

ساعتی پس از آن مأموران با حمله به دفتر سازمان دانش آموختگان ( ادوار تحکیم) کلیه افراد حاضر در این محل را بازداشت کردند. که تمامی بازداشت شدگان هم اکنون در زندان اوین نگهداری می شوند.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر، ضمن گرامیداشت اولین سالگرد درگذشت اکبر محمدی، بر روشن شدن دلایل مرگ وی و محاکمه عوامل مقصر در این جریان پایفشاری می کند . این کمیته همچنین با غیرقانونی دانستن بازداشت دانشجویان و نگهداری آنان در بند امنیتی زندان اوین، خواهان آزادی فوری بی قید و شرط کلیه دانشجویان می باشد.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط بندهشن  | 

سه شنبه 2 مرداد1386

یادت هست

همان شب که رفتی

گفتم های نرو،دل نگرانم

من در تب و تابم

اما رفتی

یادت هست که گفتم

دل من در پی بهانه نیست

ناله اش ،صدای عاشقانه ایست

اما رفتی

من گریه ام گرفت

یادم آمد آن شب

به تو گفتم

 اگر می دانستی عشق چیست

می دانستی دیدگان اشک بار ازبرای چیست

گفتی اشک؟

هه هه !

های و هوی بچه گانه ایست

گفتی آری تو بودی که گفتی :

 یادت هست

همان شب که وجودت از گرمای لبانم لرزید

به تو گفتم

عشق، شور و حال لحظه ایست

دل سپردن ما به بی اعتمادیست

و باز گفتی

وقتی گرمای تن ام را در آن شب در آغوش کشیدی

و شب های دگر هم

عشق من به تو گویی از تن ام بیرون شد

با دیدگان اشک بار گفتم :

پس این طره طرارت

پس این چشمان شرر انگیزت

این لبان شکرریز و آن خال هندویت

دگر از عشق زیبا نیست؟

گفتی فرق میان عشق و شهوت

دیدگان خیس توست با دیدگان من

یادم آمد آن شب که به او گفتم

وای بر من!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط بندهشن  |