باران می آید
وه چه زیاد !
از آسمان که نه
از دیدگان پر از غم باد
از دیده شاید هم نه
از قلب هایِ خون شده ِ روزگاران ِ نا شاد....
۱۳۸۶/۸/۱۳
باران می آید
وه چه زیاد !
از آسمان که نه
از دیدگان پر از غم باد
از دیده شاید هم نه
از قلب هایِ خون شده ِ روزگاران ِ نا شاد....
۱۳۸۶/۸/۱۳
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط بندهشن
|
در ابتدای این نگاشته لازم می دانم که نکاتی را ذکر کنم.اول اینکه این نگاشته نه تمایلات سیاسی دارد نه دینی و به هیچ قشری قصد توهین ندارد.بلکه نگارنده برآن است که با نگاشتن این سطور قدمی در راه آگاهی نهد.آگاهی،این واژه تقریبا نامفهوم جامعه ایرانی که گاه با خرافات چه دینی وچه غیر از آن درهم می آمیزد.
شپش،مروارید خداست!؟
برای پرسش بالا پاسخ هایی محکم و استوار می توان یافت زیرا این پاسخ ها بر اساس مستندات تاریخ خواهد بود.بهتر است این مقاله را با سخنی از برتراند راسل آغاز کنیم.اودر یکی از مقالات خود می نگارد:
زمانی در اروپای کلیسایی،اهل کلیسا به حمام رفتن افراد بدین عنوان که هر عملی که باعث زیباتر شدن بدنهای ما شود،بهمانگونه ما را به ارتکاب گناه نزدیکتر می کند،حمله می کردند.کم کم کثیف بودن مورد تشویق قرار می گرفت!و رایحه کثافت از همه جای متقدسین و روحانیون به مشام می رسید.تاآنجا که پائولای مقدس رااین عقیده به دست آمده بود که تمیزی بدن و لباسهای پوشاننده آن،درست مترادف ناپاکیزگی و عدم صفای روح است.(1) دیگر شپش ها مرواریدهای خدا نامیده می شدندوبدین ترتیب پوشیده بودن لباس و بدن از این حشرات علامت ضروری و حتی ایمان شناخته می شد.(2)
بدون شک ترویج این تفکر از سوی اهالی کلیسا در آن سالها و اینکه مردم را بر این امر تشویق کردن که یکی از نشانه های ایمان حمام نرفتن و کثیف بودن است،تنها سودی که می تواند داشته باشد این است که باعث بقای حکومت کلیسا و روحانیت می شد زیرا ملت ها (در آن دوران و برخی از ملتها در این دوران!) معمولا به خاطر عدم آگاهی بیشتر به دنبال به دست آوردن آن دنیا هستند .و در نظر ملتها این دنیا را باید داد تا آن دنیا را گرفت.البته نباید این موضوع را فراموش کرد که متقدسین با وجود آوردن این گونه خرافات نیز می توانند خود را ولی نعمت مردم نشان دهند.
آیا به راستی به غیرازاین چه می تواند باشد؟خدایی که می گوید کثیف باشید تا ایمان داشته باشید و در راه حق قدم بردارید !بدمن شک نه خدای اسلام است نه یهودیت و نه زرتشت و عیسی.بلکه این خدا ساخته و پرداخته افکارانسانهای است تشنه قدرت به ملتها و البته ایجاد خرافه یکی از سهل ترین راه هاست.
اما بهتر است درین جا نگاهی بیاندازیم به ایران معاصر تا ببینیم که خرافه چه کارکردی دارد.
روزی پیرمردی برایم تعریف می کرد که در کودکی و به هنگام تحصیل در کنارمدرسه آنها خانواده ایی یهودی می زیسته اند.پیرمرد می گفت معلم و دیگر بزرگان ما به ما یاد داده بودند که هر گاه از جلوی در خانه آنها رد می شویم،آب دهانمان را نبه روی در آنها بیاندازیم و می گفتند این کار ثواب دارد!البته خوشبختانه این پیرمرد خود اعتراف می کرد که در آن زمان نادان بوده است.!اما این موضوع تنها مختص قبل از انقلاب نیست .بلکه از به نظر می رسد که با پیروزی انقلاب اسلامی این امر شدت گرفت.
من خود به یاد دارم که در دبیرستان محصل هایی بودند که جز اقلیت مذهبی صائبین مندایی (پیروان حضرت یحیی )بودند.خوب به یاد دارم که می گفتند اینان نجس اند و دست زدن به آنها مصادف است با غسل!هر چند که ما هم وقتی بزرگ شدیم به نادانی خود در آن زمان پی بردیم.
به راستی اینگونه خرافات ها از کجا سرچشمه می گیرد و آیا دولت ها نمی توانند که جلوی این گونه خرافات ها را بگیرند.بدون شک در این گونه موارد دست دولت ها در کار است زیرا در کشوری که اکثریت با مسلمانان است باید اقلیت ها خاموش شوند(از نظر دولتهاو نه از نظر انسانی!)
پس این نتیجه را به راحتی می توان گرفت که در حکومتی که سردمداران دم از دین می زنند ،خرافه یکی از راه های است که باعث می شود پایه های حکومت قوی تر شود. البته متاسفانه خریداران عمده این گونه سخنان عوام و توده مردم هستند که اکثریت هر اجتماعی را در بر دارند.
...........................
روزی دوستی از من پرسید : جمکران رفته ایی ؟ من گفتم : نه فقط اسمش را شنیده ام.گفت: اگر می خواهی مراد بگیری حتما برو!و بعد داستان بوجود آمدن آنجا برایم گفت.
واقعا جالب است! آیا ممکن است تنها یک خواب مکانی بنام جمکران را بوجود بیاورد.مکانی که از مجهزترین بیمارستان های جهان هم مجهزتر است.یعنی تمام بیماران را شفا می دهد و البته راههای شفا یافتن متفاوت است. یکی باید پیاده و پای برهنه مسیر را برود،آن یکی باید تقاضای خود را در سمت چپ بیندازد و دیگری در سمت راست! و تا دلتان بخواهد از این نوع روش ها...
و باز جالب تر آنکه از بعد از بوجود آمدن جمهوری اسلامی ،آن کسی که می خواهد شفا دهد، کاروبارش به واسطه اینکه این حکومت مردم را فقط برای گریستن می خواهد ،گرفته است و وقت سرخاراندن هم ندارد.
من تنها نمونه ایی آوردم از هزاران خرافه ایی که توسط اهل سیاست برای عوام مردم بوجود آمده اند.و یکی از دلایل مهم این برای این گونه مثال ها این است که در کشورهایی که دارای حکومت های دیکتاتوری و توتالیتر هستند دولتمردان بر این اعتقادند که سر مردم باید به گونه ایی گرم باشد تا خود بهتر بتوانند به لذائذ دنیوی خود برسند و بهترین جا برای مردمان د این حکومت ها فرستادن آنها بر سر چاههایی مانند چاه های جمکران است.
و البته این گونه می شود که رییس جمهورمان را هاله ایی از نور در بر می گیرد و سقراط زمانه نامیده میشود!
و اما در پایان باید این نگاشته را با این پرسش تاسف انگیز به پایان برم که:
آیا در تفکر توده ها و عوام مردم ایران روشی دیگر و یا بهتر بگویم ایسمی دیگر برای زندگی بوجود آمده است؟ایسمی که من نامش را می گذارم جمکرانیسم!!!!
باشد که جوانان وطنم بدانند در کجای جغرافیای زمین روزگار می گذرانند.
(1) نقل از صفحه 31 جلد چهارم کتاب مطالعاتی در روانشناسی جنسی اثر هاولوک – الیس
(2) نقل از صفحات 48و49کتاب زناشویی و اخلاقیات
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط بندهشن
|
دو شعر از او:
آزوی بزرگ
نه چندان بزرگم
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ...
گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است؟
*********************************************
تو می توانی؟
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط بندهشن
|

روزی عشقهای نهانمان را هویدا می کنیم
آنچه که در دلمان هست روزی فریادمی کنیم
آن همه اشک و چشمک های هراسناک را
روزی در ملا عام ، هراس را بر دارمی کنیم
آخرعاشق را چه کار با بهشت و جهنم
ما اهل برزخیم ، آن دو را فراموش می کنیم
باشد که روزی به دور از چشم لولوهای این دنیا!
در آغوش هم عشق را رقصان ،هلهله می کنیم
باشد روزی که مبلغان مذهب،کافران بی دین
اندر خم کوچه شرع بمانند، ما شرع راهم بردارمی کنیم
خدای ما در سجاده و خمس و کعبه نیست
خدای ما بر لب پیاله است،ما مست می کنیم
بگذار بگویند که عشق های این دوران شهوت اند
گر این شهوت است ما عشق را هم فنا می کنیم!
این بلبلان خوش آوای سحرگاهی را
یک دل که نه صد دل عاشق این بلا می کنیم
این شعر حکایت اشک عشق شبانه است
که ماخورشید را عاشق چون ماه می کنیم
شاعر این شعر افسونگر هنوز عاشق نیست
که ما با عشقمان جهان را نابود می کنیم
(خالق نقاشی ایمان ملکی است)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط بندهشن
|