تبليغاتX
آگاهی خورشیدواره ایی بر ذهن انسان
سه شنبه 20 آذر1386


نگارش یافته توسط احمد باطبی


به غیر از احمد باطبی چند باطبی دیگر را میشناسید ؟این تیتر مطلب هست که به عنوان پست دوم تصمیم به نوشتنش گرفتم . آن هم در تب و تاب اعتراض های دانشجویی ، دستگیری ها و الا ماشاالله خبر های اینچنینی . هرچند انتظاری که از من میرود این است که در مورد موضوع فوق الذکر چیزی بنویسم . اما من هرچقدر فکر کردم دیدم چیزی بیشتر از اینکه دوستان دیگر نوشتند نمیتوانم بنویسم . مثلا بخواهم از تجربه های بد زندان و نقض حقوق بشر در دوره بازجویی و پرونده سازی و ... بنویسم . که دیگر آنقدر در این باره حرف زدم و دیگران به آن توجه بی دریغ داشته اند که تعریف مجدد آن به جز اعصاب خرد کردن شما و مرور خاطرات و کابوس های شبانه من نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت .

از این رو سعی کردم که چکیده نوشته های دوستان دیگر را یک جمله ( دوستانمان را آزاد کنید ) در کنار عکس رفقای زندانی ( البته آنهایی را که موجود داشتم ) در صفحه اول بگنجانم . هم گم گفته باشم و هم گزیده و مفید .

اما موضوعی را که میخواهم مطرح کنم به نظر من به لحاظ اهمیت اگر از موضوع بالا مهم تر نباشد کم تر هم نیست . و این را مطمعنم که اگر شما هم این مطلب را تا انتها بخوانید عرض بنده را تایید میکنید ( البته من اینطور فکر میکنم ) چرا که این مورد هم در خصوص یک مظلوم است . اما در حوزه ای دیگر . تا به حال به غیر از احمد باطبی ، آیابا شخص دیگری که نام خانوادگی باطبی را دارا باشد برخورد کرده اید ؟ عموم شما پاسخی منفی خواهید داد . چرا که باطبی ها و طایفه مربوط به آن جزء طوایف نادر و مشخصی محسوب میشوند که در صورت یافت شدن یکی شان در گوشه ای از این کره خاکی ، بلا تردید این باطبی با باقی باطبی ها دارای نسبت بوده و اگر باهم پسر عمو نباشند به طور حتم یک جوری باهم فامیل خواهند بود . اما این باطبی که من میخواهم در مورد آن بنویسم نه فامیل من است و نه پسر عمو . قضیه قدری جدی تر از این حرف ها است . این باطبی با من نسبت خیلی نزدیک دارد . او خواهر من است . ماریا باطبی . اما دلیل نوشتم من در مورد او در این وبسایت نسبت خواهر و برادی ما نیست . بلکه موردی است که به گمان من باعث شده که ایشان مظلوم واقع بشوند و به آنچه که حق طبیعیشان است نرسند . البته این را میدانم که در این مملکت خیلی ها هستند که از داشتن طبیعی ترین حقوق شان مثل آب ، غذا ، مسکن ، شغل ، امکان تحصیل ، .... ، آزادی ، برابری ، امنیت ، وبقیه چیز ها محرومند و باید به آنها به عنوان موارددارای اولویت پرداخت . اما من کمان میکنم که این مورد مظلومیت خواهرم هم دارای اهمیت ویژه بوده و اگر خودم آن را اینجا مطرح نکنم در هیچ کجای دیگر امکان مطرح کردن آن وجود ندارد .

ماریا متولد 1362 ، کرج و در حال حاضر دانشجوی رشته علوم تربیتی دانشگاه آزاد است . او به واسطه تفاوت کم سنی اش با من و برادر کوچکترم احد ، در دوران رشد جسمی و فکری در فضایی پسرانه رشد کرده و بیشتر تحت تاثیر من و برادرم بوده است . او در همان ابتدا با ما دونفر حشر و نشر داشت . فوتبال بازی میکرد ، از دیوار و درخت مثل ما بالا میرفت ، و موسیقیهای مار ا گوش میداد و خلاصه کلی مثل ما بود . فعالیت من و برادرم در رشته های مختلف ورزشی از جمله ورزش های رزمی و بازتاب آن در محیط خانه باعث شد که ماریا هم علایق خودش را به ورزش های رزمی نشان بدهد و از آنجا که تنها باشگاه ورزشی محل سکونتمان رشته کاراته را در حوزه بانوان ارایه میکرد ، ماریا در این رشته به صورت رسمی و سازمان یافته اقدام به فعالیت کرد . آن روزها حیاط خانه پدری جولانگاه ما سه نفر بود . ساعت شبانه روز مهم نبود . انرژی نوجوانی بود ، و فضایی برای تخلیه آن . ما به نوبت باهم مبارزه میکردیم و بی توجه به رشته های متفاوت ورزشی ما ، من این ماریا خانم را تحت سخت ترین شرایط تمرین قرار میدام ، به گمان اینکه تمرین بدن سازی مناسبی را برای رشد او انتخواب کردم . ( که حالا از ایشان برای آذیت و آذار آن روز ها پوزش میخواهم ) هرچند روزگار خوشی بود اما تا خواستم نتیجه تلاشهایمان را برای پیشرفت ورزشی ماریا ببینم ، به لطف و برکت نظام اسلامی به زندان راهی شدم تا بلگه درس عبرتی باشم برای اینکه بقیه آدم بشوند .

نفهمیدم چطور شد اما در محبس خبر رشد و ترقی روز افزون ماریا رااز خانواده میشنیدم . و خوشحال میشدم . خبر قهرمانی او را در مسابقات استانی ، سپس کشوری و در نهایت خبر قهرمانی و کسب مدالهای متعددش در مسابقات بین المللی و برون مرزی . آری مسابقات بین المللی . هنوز خاطرات آن روز ها را به خاطر دارم که به همراه دکتر ناصر زراشان ، علی افشاری ، حجت بختیاری ، امید عباسقلی نژاد ، مهرداد لهراسبی ، منوچهر محمدی ، زنده یاد اکبر محمدی و دیگر دوستان پای اخبار ورزشی بانوان تلوزیون مینشستیم تا خبری از کسب افتخارات ملی ماریا بشنویم و هم میشنیدیم . اما یک جای کار اشکال داشت . خبر کسب مقام تیم ایران و تعداد مدالها و ... پخش میشد . اما از ماریا خبری نبود . و من بعد ها از خانواده میشنیدم که چند تا از آن مدالها را ماریا برای تیم ایران آورده بود ! نام ماریا نبود . چون ماریا ، ( باطبی) بود .مشکل همینجا بود . باطبی بودن او و مهمتر نسبت خواهری او بامن باعث میشد که نام او از اخبار حذف بشود . و کسی نداند که این قهرمان هم جزء مدال آوران تیم ایران است . از مقامهایی که ماریا در رشته کاراته کسب کرده میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

مدال برنز - مقام سوم مسابقات قهرمانی کشوری در سال 1379

مدال طلا - مقام اول در مسابقات کشوری سبکی در سال 1380

مدال طلا - مقام اول مسابقات کشوری سبکی در سال 1381

مدال طلا - مقام اول مسابقات قهرمانی کشوری درسال 1382

مدال طلا - مقام اول مسابقات قهرمانی کشوری در سال 1383

مدال طلا - مقام اول مسابقات کشوری سبکی در سال 1283

مدال طلا - مسابقات کشوری دانشگاه ها در سال 1383

مدال طلا - مقام اول مسابقات کشوری سبکی در سال 1384

مدال نقره - مقام دوم مسابقات کشوری دانشگاه ها در سال 1384

مدال طلا - مقام اول مسابقات کشوری سبکی در سال 1385

یک مدال طلا و یک مدال نقره -مقام اول و دوم در مسابقات بین المللی اکراین ( جام دریای سیاه ) در سال 2004

یک مدال طلا و یک مدال برنز - مقام اول و سوم در مسابقات بین المللی تهران (دانشگاه آزاد ) در سال 1386

باقی مقام های اخذ شده را در ادامه مطلب بخوانید .

 

دو مدال برنز - دو مقام سومی در مسابقات بین المللی اکران ( جام دریای سیاه ) در سال 2006

دو مدال طلا و یک مدال برنز - دو مقام اولی و یک مقام سومی در مسابقات بین المللی کره جنوبی در سال 2007

و الی آخر ...

بر خی از مقام ها و افتخارات ملی که ماریا در این سالها برای ایران عزیزمان کسب کرده و ذهن من یاری نموده را ذکر کردم . ماریا حالا هم درس میخواند و هم ورزش میکند و هم کار میکند و هم آموزش میدهد . او مربی چند باشگاه ورزشی معتبر است . بی توجه به آنچه بر او روا داشته میشود . در فکر رشد روز افزون برای کسب افتخارات بیشتر است . و هرگاه از او نظرش را در مورد تاثیر هویت سیاسی من بر کار و زندگی اش میپرسم . بالبخندی ساده میگوید:

مهم نیست ، مهم این است که تیم مدال بیاره و اول بشه همین .

او اینگونه میگوید ، اما واقعیت این است که آیا شما به عنوان یک ایرانی ، تا به حال میدانستید که ماریا به عنوان یک ورزشکار تا به حال در مسابقات مختلف داخلی و خارجی چنین تاثیری در برافراشته نگه داشتن پرچم ایران عزیزمان داشته است . تمرین های شبانه روزی او در کنار تحصیل و کار برای امرار معاش و آموزش دیگران برای جایگزینی سالهای آینده ، یک ورزشکار با این درجه ورزشی و با این شرایط زندگی ، چه دلخوشی به جز تاید و تشویق هموطنانش میتواند داشته باشد ؟

او اخیرا دعوت پاکستان را برای عضویت در تیم آن کشور و مسابقه دادن با نام آن را پس زده و تصمیم گرفته همچنان برای ایران مسابقه بدهد . اما افسوس محرومیت او در حوزه ورزشی به واسطه خواهری با من با حذف نام او از اخبار منتشره ختم نمیشود . ماریا باید تمام هزینه های اعزام به مسابقات برون مرزی را خوش بپردازد . و فدارسون مربوطه و نهاد های مسؤل ریالی از این هزینه هنگفت را تقبل نمیکنند . ماریا تا به امروز یا با هزینه خانواده ، یا هزینه خیر خواهان، و این مسابقه آخر را هم به هزینه شرکت رویای آسمانی ایرانیان ( که این شرکت هم با اخذ وام توانسته هزینه تعداد محدودی از اعزام شونده گان را تامین کند ) به مسابقات اعزام شده است . و چه مسابقات جهانی که ماریا در این سالها به واسطه مشکل مالی از دست داده و اگر امکان شرکت در آن را میداشت چه افتخاراتی که همچنان برای ایران عزیزمان با ارمغان میآورد .

خاطرم نمیرود ، حدود دو هفته پیش که ماریا به همراه تیم پر افتخار ایران از مسابقات بین المللی کره جنوبی با کسب دو مدال طلا و یک برنز به ایران بازگشت ، و من خبر و عکسهای این بازگشت را به صورت حضوری به اکثر خبر گزاری ها بردم ، و در جواب در خواست من مبنی بر انتشار عکس ها و گزارش بازگشت که خودم تهیه نموده بودم شنیدم که : ما سیاستمان جوری است که اینجور خبر ها را نمیتونیم کار کنیم... .

این یاداشت را برای این نوشتم که قدری از احساس بدم بکاهم . این احساس که موقعیت من به عنوان یک مخالف در ایران و محدودیت های ناشی از آن چه تاثیرات جبران ناپذیری را بر زندگی ماریا گذاشته و او که اگر در هرجای دیگری به غیر از این کشور میبود ، چه ارج و قربی که برایش قائل نبودند . اما این را میدانم که او هرجا که باشد ، و با هر مشکلی تسلیم شرایط نخواهد بود . این متن معرفی اوست به همه ، به عنوان یک ورزشکار که افتخارات متعددی را برای ایران عزیزمان به ارمغان آورده . شاید سپاسی ناچیزی باشد از آنچه که او هست . در پایان چند عکس از مسابقه جام در یای سیاه - اکراین 2006 و چند تا هم از بازگشت ماریا به همراه تیم اعزامی به مسابقات کره جنوبی را درج میکنم . عکس مربوط به حدودا دوهفته پیش است . بخشی از گزارش آن را میتوانید در سایت شیر زنان ، و مطلبی را هم که سایت اصلی مسابقات کره جنوبی در مورد ماریا نوشته را از اینجا به همراه عکس آن ببینید .


 

منبع:وب سایت احمد باطبی




لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

شنبه 10 آذر1386

 

گفت دلم از این دو دست در بندات بریده است

برسطح دل ات شیار ژرفی گویی دل ات بریده است

گفت دگر دورشو،این آن ِ به یغما ی فراموشی برفته

آن لحظه ناب ِ لب ها،گویی لبهای خونی ات بریده است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط بندهشن  | 

شنبه 3 آذر1386

 

یادش بخیر! چندسال پیش شهرام ناظری باتلاش یک انجمن خصوصی در شهر ما کنسرتی برگزار کرد که هنوز هم بعد از گذشت چندین سال هر وقت به یاد آن روز پاییزی می افتم خاطراتی شیرین و گاه عجیب در ذهنم نقش می بندند.این کنسرت اولین کنسرت یک شخص سرشناس بعد از انقلاب اسلامی در شهر من بود.که البته آن هم به دلیل فضای باز بعد از انتخابات 2خرداد بوجود آمده بود.این کنسرت در یک سالن ورزشی چند هزار نفره اجرا شد.ما که از اخبار عالم دوریم امافکر می کنم که شهرام ناظری اولین خواننده محبوب در سراسر جهان بود که زیر سبد بسکتبال آواز خواند!.و یکی از نوازنده هایش یکی از اولین کسانی بود که بدلیل هجوم جمعیت به طرف گروه شهرام ناظری از آن طرف سن سقوط کردکه البته هر چه ما به چشمان خود فشارآوردیم که ببینیم چه اتفاقی افتاد چیزی دستگیرمان نشد.چیپس و پفک خوردن و گریه بچه هم که یک پای ثابت کنسرت های ایرانی است.اما تمام مسئله این نیست.در آن سالن هر چقدر تلاش میکردی تا مسئولی را بیابی که آمده باشد تا خیر مقدمی به شهرام ناظری بگوید بی فایده بود.خلاصه کلام اینکه آن روز فراموش ناشدنی شد در تمام موارد!

سالها گذشت تا آقای شهرام ناظری را دیگر استاد خطاب می کردند و کشور فرانسه برترین نشان فرهنگی خود یعنی شوالیه را به او تقدیم کرد.و به یکباره بعد از این اتفاق و در کمال تعجب این خبر از صدا و سیما پخش شد که شهرام ناظری در هنگام ورود به تهران مورد استقبال رسمی قرار می گیرد!

بعد از شنیدن این خبر می خواستم کمی تعجب کنم اما بر خود تشری زدم که بنده خدا چرا تعجب می کنی ؟حال که مسئولین فرهنگی کشور به دلیل مشغله های بسیار زیاد فرهنگی (از ممیزی گرفته تا توقیف فیلم)یادشان رفته که از استاد ناظری تجلیل کنند،این فرانسوی های اجنبی باعث این امر میمون شده اند،دیگر این هم تعجب دارد؟!

انشاا...که بقیه هنرمندان ما هم گذارشان به شوالیه فرانسوی ها بخورد!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط بندهشن  |