در ادبیات گذشته و حال حاضر جهان برخی از کلمات وجود دارند که پیدا کردن یک چم(معادل فارسی معنی ومفهوم) آشکار برای آنها بسیار سخت می نماید.به کلمات زیر دقت کنید:
مردی و نامردی،معرفت و بی معرفتی،وجدان،شجاع،سلحشور وبسیاری دیگر از اینگونه کلمات.
این ها کلماتی هستند که به جرات می توان گفت به اندازه تمامی انسانهای روی این کره خاکی می توان برای آنها چم یافت.شاید بتوان با یک نمونه بهتربتوان این کلمات را موشکافانه تربررسی کرد.
بطور نمونه می شود از کسی نام برد که پول دادن به گدایان را نهایت انسانیت می داندامافردی دیگر این کنش را کمک به ازدیاد گدایان در اجتماع می پندارد و نام این کنش را انسانیت نمی گذارد.
اما یکی از کهن ترین کلماتی که از هزاران سال پیش همیشه موجب اختلاف نظر بوده است،آزادی است.آزادی چمی بسیار سنگین دارد.البته برای انسانهای گوناگون، به خاطر بسیاری از مسائل از جمله شرایط سیاسی کشورشان،مفهومی گوناگون دارد.برای نمونه آنانی که در کشورهایی با نظام سیاسی دموکرات زندگی می کنند،آزادی مفهومی بهتر دارد تا آنانی که در نظام های دیکتاتوری زیست می کنند.زیرا اینان در کوچکترین حقوق خود مانده اند.
خواستن آزادی فراوان در کشورهای مدرن جهان ،از روی وجود داشتن آزادی های پیش پا افتاد شکل می گیرد.نیچه در کتاب((غروب بت ها))می نویسد:
داغ ترین طلب ها برای استقلال،برای پرورش آزاد،برای((هر که هر دل اش خواست))از جانب کسانی است که هیچ افساری جلودارشان نیست.امااین یک دردنمون ِتبهگنی است:دریافت ِمدرن ما از آزادی دلیل دیگری است بر فساد غریزه.
اما خواستن آزادی های حداقل برای کسانی که در کشورهای دیکتاتوری و توتالیتر زندگی می کنند چیزی نیست جز:حق آزادی بین،آزادی فکر،آزادی دین و...که تمام اینها از جانب دولت از آنها سلب شده است.
پس می بینیم که چم آزادی با توجه به سخن نیچه در این دو اجتماع گوناگون است.اجتماعی از شدت آزادی سر به ظغیان بر می دارد و جامعه ایی از نداشتن حداقل های آن.
اما چم راستین این کلمه چیست؟که چمی باشد جهانشمول.به نظر می رسد که سخن دیگر نیچه نزدیکترین مفهوم را داشته باشد.
آزادی یعنی:
خواهان پاسخگویی کردار خویش بودن،یعنی نگاه داشت ِفاصله ایی که ما را از یکدیگر جدا می کند.یعنی آمادگی برای قربانی کردن مردم در راه آرمان خویش،از جمله قربانی کردن خویش!

