آگاهی خورشیدواره ایی بر ذهن انسان
اندیشیدن حق انسان است.ازحق خود نگذریم
هواگرم است هواگرم است و سوزان است خورشید، نزدیک و داغ زمین گویی در آغوش خورشید است چمن له له زنان در بوستان ! گل آفتابگردان سر در گریبان است پیشانی جولانگاه عرق بدن شُرشُرباران ِ گرما گویی رطب،خرما نگشته،شراب است! دل در سینه می خروشد خون در رگ های تفتیده می جوشد مغز گویی جایش در جای بدی ، تنگ است! گر نسیمی بوزد از سوی جنوب هوا شرجی،هوا مرطوب راه نفس گویی تنگ است ! خواه نسیمی آید از سوی شمال زمین شهرمان گرم همچون تنور است ! هوا گرم است آنقدر گرم که گویی وجودم شعله ایی آتش خورشیدی سیار است! آنتوان چخوف در ((اطاق شماره 6))می نویسد: ((اگر کسی بشقاب سُس را برنگرداند با تربیت نیست.بلکه باتربیت آنکسی ست که وقتی دیگری بشقاب سُس را برگرداند،چنین وانمود کند که اصلا متوجه این عمل نشده است)) آنـتوان چخوف بی شک نویسنده ایی تواناست.من او را نه تنها نویسنده ایی بزرگ می دانم بلکه او را روانشناسی بزرگ هم می دانم.او با دقتی که در احوالات آدمی دارد آنچنان تاثیر می گذارد که گاه خود آدمی متوجه نمی شود.سطر آورده شده به خوبی نشان می دهد که او تا کجا می اندیشد. او آنقدر به دقت هر چیزی را می نگرد،که در بین اهل کتاب ((نگاه چخوفی))اشاره ایست به دقت کردن بسیار در اموری که چندان مورد توجه همگان قرار نمی گیرد. بطور مثال وقتی عامه مردم به برگی از درختی نگاه می کنند تعریفشان در نهایت این است((این برگ ،برگی ست از هزاران برگ فلان درخت که در این ماه جوانه می زند و در آن ماه می ریزد.))اما همن جمله را اگر بخواهیم از زبان چخوف بخوانیم اینگونه توضیح می دهد((این برگ برگیست از فلان درخت با رگهای بسیار زیبا که در سحر زیبا تر به نظر می رسد و در غروب گویی غمناک است. این برگ ساقه ایی نازک دارد که چندان در مقابل باد توان مقاومت ندارد.....)) این قسمتی از نگاشته او می تواند باشد. بدون شک او خود بهتر می تواند یک برگ را برای ما جلوه سازی کند بر روی برگی ازکاغذ ! یکی دیگر از مسائلی که هنرچخوف را برجسته می سازد بکارگیری مانندهایی از زندگی انسانهاست برای رساندن پیام های مهم.برای مثال در جمله ایی که اول همین نگاشته آوردم ،چخوف پشقاب سُس راکه جسمی ست بی اهمیت برای یادآوری نکته ایی مهم در مورد نزاکت و ادب آدمی مثال می زند.اما به راستی چرا او اینگونه می نگارد؟ پاسخ به این پرسش چندان سخت نیست.چخوف استادی بی بدیل در ادبیات است و ادبیات خود بر خاسته از جامعه است.پس مشخص است که برای سخن گفتن با مردمان و در قالب ادبیات ، مردمان را کمک کردن برای بهتر زیستن ، بسیار نیکوتر می نماید. و به این دلیل است که او پشقاب سُس را مانند می آورد برای اینکه به مردمان ادب و نزاکت را یادآور شود.او به خوبی نشان می دهد که برای رساندن یک پیام به عموم بهتر است از مانندهایی استفاده کردکه قابل فهم برای همه باشد.و پشقاب سُس چیزیست که تمامی مردم روزی با آن در ارتباط بوده و هستند. این خود می تواند درس اخلاقی بزرگی باشد.درسی که به ما می آموزد ،می توانیم به دیگران بیاموزیم بدون اینکه نصیحت کنیم و کسی را مورد سرزنش قرار دهیم.نباید از یاد برد که همیشه راهنمایی کردن دیگران (اگر در حد و اندازه این کار باشیم) نتایج مثبتی ندارد.زیرا شاید ما آموزنده خوبی نباشیم.اما این درس آنتوان چخوف می تواند برای آموزگاران هم آموزنده باشد ! آری این هنر آنتوان چخوف است.
| Design By : Night Skin |


