به مناسبت سالمرگ احمد شاملو بد ندیدم مقاله ای از او را که در مورد فروغ نگاشته برای دوستان بگذارم.
روح هردوشاد![]()

شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد.
مردم اشتباهاتشان را روي هم ميريزند و غولي به نام تقدير ميسازند .
جان هاينر
این جمله را وقتی با اوضاع اجتماعی و اعتقادی جامعه حال حاضر ایران مقایسه می کنیم ،پی می بریم که این جمله شاید بهترین نوع تعریف برای جامعه هایست که از دوران سنت گرایی در حال گذار به مدرنیته هستند.جامعه ایی که در گذشته ایی نه چندان دور(حتی نسل قبل از انقلاب)به طرز خطرناکی دچار((fatalism تقدیگرایی بود.هرچند که خوشبختانه در نسل جوان امروزی و به واسطه ارتباط با جوامع مدرن تقدیرگرایی در حالت انزوا قرارگرفته است.و ازاین بابت می توان خشنود بود.زیرا دیگرجامعه با آویزان شدن به جمله هایی خرافی خود را در کسالت و رخوت فرو نمی برد وبدنبال ساختن اجتماع میرود و می فهمد که زندگی همراه با رفاه وامنیت در جامعه ایی موجود است که افرادش به دنبال این گونه جمله ها نروندکه((حتما سرنوشت ما این بوده)).این جمله بدون شک می تواند افیون جامعه باشد.وهمان چیزی که می تواند باعث سواستفاده بسیاری شود.
تقدیرگرایی در جوامع شرقی بسیار یافت می شود.که البته دلایلی متعددی دارد.یکی از مهمترین این دلایل ،دید مذهب زده ی این مردمان است.چه در خاورمیانه و چه در خاور دور به دلیل خرافه ها و مسائلی که به مذاهب از سوی سودجویان اضافه شده است، بسیاری از انسانها به گونه ایی خواب آلودگی و عدم تلاش برای آینده ایی روشنتر فرو رفته اندو خود را بدست تقدیر و سرنوشت سپرده اند.
به باور این قلم اعتقاد به سرنوشت و تقدیر گرایی خطرناکترین آفت برای تمامی انسانها و اجتماعات آنان است.انسان تقدیر گرا با همین بهانه از زیر مسئولیت انسانی خود شانه خالی می کند.زیرا برای این عمل خود بهترین بهانه را دارد.(این تقدیر من بود!) چه بهانه ایی از این بهتر و البته ابلهانه تر!
البته این گونه رفتارهای در بسیاری از مواقع از جامعه نیز به طرف انسان سرازیر می شود.جامعه ایی که به هر دلیلی،سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی رو به زوال می گذارد،فرد فرد آن اجتماع را به طرفی ترغیب می کند که عدم رسیدن به اهداف زندگی خود را بر گردن تقدیر و سرنوشت بیاندازند.در اجتماعی که آرزوهای آن کشته شود و انسانها در آن جامعه نتوانند به خوشبختی و تلاش برای رسیدن به سعادتی ابدی تلاش کنند،بی شک گونه ایی بی خیالی مشاهده می شود. و انسان ِ بی خیال همیشه چیزی برای گفتن دارد!
اما بهتر است به تقدیرگرایی در جامعه ی امروز ایران نیز نگاهی هر چند کوتاه اما دقیق تر بیاندازیم.
بی شک ایرانیان یکی از بهترین مصرف کنندگان این سخن در جهان حال حاضر و با وجود پیشرفت سهمگین علم در آن هستند.هنوز هم پیران ما بر این نکته تکیه کرده اند که سرنوشت آدمی را بر پیشانی آن حک کرده اند! و جوانان نیز در حالی که به اهمیت علم پی برده اند و می دانند که هیچ عملی در جهان هستی از روی قضا و قدر صورت نمی گیرد،گاه دیده می شود که از این جملات استفاده می کنند.اما چرا اینگونه است؟
می توان دلایل عدیده ایی را برای این گونه سخن گفتن بر شمرد.اینکه ایرانیان بواسطه ی تاریخ پرغم و اندوه خود ،بخصوص در چند قرن اخیر،سرخورده شده اند خود می تواند دلیلی باشد.مگر اینطور نیست که انسانهای سرخورده،سرخوردگی و عدم موفقیت خود را سعی می کنند هر طور که شده از خود رفع کنند؟
دلیل دیگر که مهمتر به نظر می رسد،شدت مذهب زدگی در ایران است.در ایران دیروز مذهب آنچنان با خرافات و هذیان دست در گریبان بود که انسانها را وا می داشت خود را به چیزی آویزان کنند.هر چند که جوانان ایران ِ امروز به دین بسیار عقلانی تر می اندیشاند.بیشتر گفتن از این دلیل را بهتر است فراموش کنیم زیرا امکان دارد برخی دوستان آن را توهین به دین تلقی کنند!
به هر رو امید است که این مختصر، اندک اندیشه ایی را در اذهان جوانان میهنم ایجاد کند تا دست کم بیاندیشند که بسیاری از عقب ماندگی های ایران امروز نه تنها به خاطر بی مدیریتی هاست بلکه به خاطر اندیشه های است که باعث این گونه مدیریت ها می شود.
