ماده سگ ساعتی پیش زاییده بود.توله هایش هنوز خیس بودند.مادر آنها را می لیسید تا هم تمیزشان کرده باشد و هم عشق و علاقه اش را به آنها نشان داده باشد.اما توله سگها تمام حواسشان به پستان های مادر بود.از سرو کول هم بالا می رفتند تا زودتر به پستانهای شیرافشان مادر برسند.مادر هرچند خسته از زایمان بود اما با تمام وجود به آنها شیر می داد.برای ماده سگ تجربه جدیدی بود.او اولین باری بود که بچه دار می شد.
آن طرف تر سگ ِ نر ِ قوی در گوشه ایی لم داده بود و با استخوانی ور می رفت.هنوز متوجه حضور توله ها نشده بود.بعد از مدتی بلند شد و کمی به خود کش و قوس داد. از دور نگاهی به سگ ماده کرد و متوجه شد که توله ها به دنیا آمده اند.آرام به طرف سگ ماده رفت و توله ها که به جز مادر کسی را ندیده بودند وحشت کردند و زیر شکم مادر پنهان شدند.
سگ نر گفت : ((اینها که هستند؟)) ماده سگ در پاسخ گفت ((اینها بچه های ما هستند.حاصل لحضات نزدیکی ما.یادت می آید که چه جنگی با دیگر سگهای نر می کردی برای به دست آوردن من؟.تو همان چند روز را برای من جنگیدی اما من ماهها با درد و رنج این توله ها را بدنیا آوردم.که گفته که تو باوفایی؟! آن زمانی که من دیگر توانایی نزدیکی با تو را نداشتم تو مرا رها کردی و رفتی دنبال ماده سگهای دیگر.پس وفایی که می گویند این است؟))
سگ نر که تا به حال هیچ ماده سگی را نیده بود که اینگونه به او اعتراض کند با تعجب گفت: )) مانند انسانها سخن می گویی! این تنها انسانها هستند که به جفت خود وفادار می مانند.همین کسی که از ما نگهداری می کند از آن موقعی که من یاد دارم با همین زن زندگی می کرده است!. اما سگها اینطور نیستند.ما نمی توانیم که به فرزندان خود تا ابد عشق بورزیم.همین توله های نری که داری با مهر به آنها شیر می دهی وقتی بالغ شدند، با خود تو هم نزدیکی می کنند.انسانها فرزندانشان محصول عشق هستند. کاش می دانستم عشق یعنی چه؟!اما ما فرزندانمان حاصل شهوت هستند.شهوت من و تو در چند بار نزدیکی.انسانها نژاد برترهستند.آنها می توانند فکر کنند اما ما چه؟تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که به انسانها وفادار باشیم.و افتخارمان این است که انسانها به ما بگویند حیوان وفادار.))
سگ ماده غمگین شد.گفت)) شاید تو راست بگویی.من باراولی هست که زاییده ام.یعنی بودن و نبودن ما هیچ فرقی نمی کند؟))
سگ نر گفت)): که گفته فرق نمی کند.ما هم جزیی از همین دنیا هستیم.اگر ما نباشیم چه کسی از گله گوسفندان،آدمها مراقبت کند.اگر ما نباشیم دیگر به هیچ حیوانی نمی توانند بگویند با وفا.اگر ما نباشیم،آدمها وقتی دلتنگ می شوند با که حرف بزنند.می بینی هر قوم و قبیله ایی در این دنیا وظیفه ایی دارند.بهتر است ما هم وظیفه ی خود را انجام دهیم.هر قبیله ایی به گونه ایی عمل می کند.))
