تو منبع ِ شعری برا سرودن
تو روح ِ پروازی برا پریدن
تو بال ِ پرواز ِ شاپرک ها
شبنم ِ زلال ِ سحر روی چمن ها
تو، آغوش گرم مهربانی
یه لالایی شاد توی شب مهتابی
تو مثه ماهی گلی توی تنگ بلور
شادی بخش سال نو روی سفره ِ شور*
تو طلوع و غروب هر روز خورشید
رنگ ِ نیلی و نارنجی آسمان و مهشید
شادم و سرخوش از این ترانه
عاشق شدن آنی و بی بهانه
حکایت این ترانه حکایت بدی ها نیست
داستان ِ عشق و راستان خوبی ست
عاشق شدن ِ بی دلیل و آبکی
مثه تشنگی و سیراب شدن آنی
از اون حس هایی که یه دفعه میان و پاکن
مثه گلی هستن که دنبال ِ یه تیکه خاک ِ پاکن
هی به خودم گفتم بزار این ترانه عاشقونه تمون شه
اما دلم گفت خوبه عاشقی دروغی باشه
گفتیم یه بارهم که شده از عاشقی بگیم
اما چه فایده؟عقل دستور داد و بهتره نگیم
آخرش حیف شد کاش اینطوری نمی شد
کاش آخر ترانم خوشکل تموم میشد!
ادامه دادن این ترانه دیگه بی فایدس
کشیدن ِ کش و شمردن ِ ماسه اس
*شادی و نشاط
