<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آگاهی خورشیدواره ایی بر ذهن انسان</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/</link>
<description>اندیشیدن حق انسان است.ازحق خود نگذریم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 29 Nov 2009 07:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>از عید قربان ما تا گاو بازی اسپانیایی ها</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000 size=3&gt; &lt;STRONG&gt;درود بر دوستان.در پی انتشار این نوشتار بحثهایی رخ داده است که از شما خواهشمندم این بحث های مهم و با ارزش را در ادامه ی مطلب همین پست بخوانید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/BritishMuseumMithras.jpg/280px-BritishMuseumMithras.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;  &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مقدمه :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هر ساله با رسیدن عید قربان در کشورهای مسلمان و به خصوص عربستان سعودی و همزمان با گردهمایی میلیونی مسلمان در مکه طبق رسمی که معتقدان ادیان سامی می گویند از زمان حضرت ابراهیم رواج یافته است ،انسانها دست به قربانی کردن هزاران گوسفند و شتر و دیگر احشام می زنند. و این امر تبدیل به سنتی دیرینه شده است که هر ساله جان هزاران موجود را می گیرد.هر چند که در مورد تاریخ این امر سخن بسیار است.ما می دانیم که اولین اسناد از قربانی کردن مربوط می شود به تمدن های سومر و بابل که بیش از چهارهزار سال پیش دست به قربانی کردن انسان ها برای خداوند یا بتهایشان می کردند.و این رسم آرام آرام به دین یهودیت وارد شد و تا به امروز هم ادامه یافته است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://barez.files.wordpress.com/2008/12/sacrifice-i-f-6r-tm.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;معتقدان بر این باورند که آدمی با قربانی کردن یکی از احشام در واقع نفس حیوانی خود را در مقابل خداوند ذبح می کنند.هر چند که هیچگاه چگونگی عملی شدن این سخن مشخص نشده است و معلوم نیست که چگونه قرار است که گرفتن جان یک موجود باعث بخشودگی من ِ انسان در مقابل معبودی که خودش همان قربانی را خلق کرده است، شود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;درین نوشتار سخن از نقد عید قربان و یا دین و یا مذهب و رسوم آن نمی رود.که نگارنده نه دین شناس است و نه دین پژوه و نه حتی جامعه شناس.بلکه به عنوان فردی معمولی از این جامعه که در آن زندگی میکند و معتقد بر آن است که بسیاری از رسومات کهنه شده اند و با دنیای امروز سر سازگاری ندارند مطلبی را مورد واکاوی قرار می دهم که شاید تا به حال کمتر به آن پرداخته شده است.شایان ذکر است که نام بردن از عید قربان تنها به این دلیل است که عمل قربانی کردن معمولا به دلایل مذهبی روی می دهدو بی شک نقد این عمل خود به خود با مثالهایی همراه است و قصد نگارنده خدای ناکرده توهین به هیچ قوم و قبیله ایی نیست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سخن نخست :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اصولا چرا ما انسانها فکر می کنیم که با قربانی کردن موجودی دیگر خود را می توانیم به خداوند نزدیک تر کنیم و این مگر همان خدایی نیست که می گوید ترحم از بهترین صفات است و آیا هیچ راهی نیست که ما بهتر و بدون اینکه خون ِ موجودی بیگناه را بریزیم به معبود خود نزدیک شویم؟اخلاق به ما می گوید که انسان باید خطاهای غیرانسانی خود را به حداقل برساند.اما آیا خون ریختن اخلاقی است؟ جواب مشخص است خون ریزی و یا قربانی کردن به دلیل قساوتی که در ذات آن نهفته است بی شک غیر اخلاقی و در واقع غیر انسانی است.همان اندازه که ما از دیدن قتل انسانی به دست انسانی دیگر بشدت ناراحت می شویم باید به این هم فکر کنیم که چرا ما فقط از کشته شدن انسانها ناراحت می شویم و از قربانی کردن و به قتل رساندن دیگر موجودات نه تنها شوکه نمی شویم بلکه آن را به فرهنگی ارزشی تبدیل می کنیم. فرهنگی که قرنهاست در بسیاری از کشورهای دنیا به هر بهانه ایی اجرا می شود و بارها سازمانهای حمایت از حیوانات به این امر اعتراض کرده اند. مثالها فراوانند ، از همین عید قربان خودمان بگیرید تا اجرای مراسم گاو بازی در اسپانیا که به طرز وحشیانه ایی بی رحمانه است.فکرش را بکنید مردکی دستمال به دست وسط ورزشگاهی که هزاران نفر وحشیانه فریاد هورا هورا سر می کشند ،بدنبال گرفتن جان ِ گاوی است که از فرط خستکی خود در حال مرگ است.حتی فکر کردن هم به آن مشکل است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دربسیاری از کشورهای دنیا افرادی معدود از جامعه هستند که به عنوان قصاب در کشتارگاهها کار می کنند و تنها این افراد هستند که به قربانی کردن یا ذبح احشام برای خوراک روزانه مردم اشتغال دارند. و شما هیچ وقت در کشورهایی که اصول انسانی را رعایت می کنند و از فرهنگی انسانی برخوردارند، نمی بینید که انسانی در ملاعام و در خیابانی که هزاران رهگذر دارد، به جان گوسفندی افتاده باشد و آن را ذبح کند.مثلا در کشوری مانند هند هیچگاه این اتفاق پیش نخواهد آمد زیرا فرهنگ آن جامعه اینگونه است که به تمامی جانداران احترام گذاشته می شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما در ایران ما ماجرای متفاوت و اسفباری به طور روزانه در حال وقوع است.مراد من از این نوشتار بیشتر واکاوی این مطلب مهم در ایران است.زیراهر فرد جامعه موظف است برای داشتن کشوری آبادتر و مردمانی سالمترچه از نظر روحی وچه فرهنگی نخست اندیشه ی خود را اصلاح کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در ایران تقریبا به هر بهانه ایی ما سر گوسفندی یا مرغی را می بریم.این سخن گزافه گویی نیست بهتر است کمی متوجه اطراف باشید تا به طور روزانه این امر را با چشم خود نظاره گر باشید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ما ایرانی ها به خاطر خریدن خودرو سر می بریم ، به خاطر ازدواج سر می بریم ، به خاطر فاتحه سر می بریم ، به خاطر بچه دار شدن سر می بریم – و این واقعا مضحک است که هدیه ی تولد ِ فرزندی را با قتل گوسفندی می دهند!- به خاطر قبول شدن در دانشگاه سرمی بریم ، به خاطر عید قربان و تاسوعا و عاشورا و...سر می بریم! به خاطر بیعرضگی خودمان برای رسیدن به هدفی نذر می کنیم و بعد سر می بریم.دخترها و پسرها برای رسیدن به جنس مخالف نذر می کنند و سر می برند- البته این امر کلی نیست اما این امر به خصوص در شهرهایی که فضای بسته ایی برای ارتباط با جنس مخالف دارند بسیار رخ می دهد – و جالب تر آنکه وقتی به هدفشان هم می رسند باز هم سر می برند!اما کمتر به این فکر کرده ایم که آیا تاثیر این عمل شنیع را در روح و روان انسان می دانیم؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;برای شما هم حتما پیش آمده که وقتی جلوی چشمتان سر گوسفند یا مرغی را می بُرند حتما،حتی کمی هم که شده آزرده خاطر می شوید.اما نگرانی وقتی بیشتر می شود که کودکی از همین اجتماع شاهد قتل موجودی بوسیله ی انسان است و در دنیای کودکی خود شگفت زده می شود که چرا این همه آدم از این عمل حمایت هم می کنند حال یا با کف زدن یا با...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; آیا ما می دانیم که این عمل چه تاثیر مخربی بر ذهن کودک می گذارد؟ کودکی که باید آینده ساز این مملکت شود با ذهنی که پر از این تصاویر است بدون شک موفق نخواهد بود.و همین کودک خود وقتی بزرگ شد این عمل را تکرار می کند و این گونه می شود که عملی شنیع تبدیل می شود به یک ارزش فرهنگی در جامعه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/x4p6ye.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سخن پایانی :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یادم می آید دوست فرهیخته ایی که چندی پیش می خواست ازدواج کند یکی از شروط مهم اش با خانواده عروس این بود که شب عروسی حاضر نیست گوسفندی را جلوی پایش قربانی کنند.وقتی دلیلش را از او جویا شدم گفت : عشقی که با خونریزی و توحش شروع شود پایانش با خداست!.جوابی بسیار ساده اما همراه با واقعیت.اینکه جلوی پای زوجی که با عشق می خواهند وارد خانه ی بخت بشوند سر موجودی را ببرند چه دردی را دوا می کند.یا اصلا در آن شادی و سرور مگر دردی هست که باید با خون گوسفند بدبخت دوا شود؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به نظر من باید اینگونه عمل کرد . به خصوص که در روزهای آینده دهه ی اول محرم را هم در پیش داریم و باز متاسفانه شاهد این هستیم که هزاران گوسفند را سر می برند که بی شک نمی توان ازاثرات مخرب آن غافل بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; برای داشتن جامعه ایی که از جرم و جنایت مبراست و در آرامش کامل به زندگی ادامه می دهد،شرایطی لازم است و یکی از این شرایط قرار نگرفتن در شرایط غیرانسانی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; ***********&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دوستی با نام مهرزاد مهراندیش نظری داده اند که بسیار با ارزش و انسانی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;با سپاس از&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تمامی دوستان و با یادآوری دوباره ی اینکه ادامه ی مطلب را بخوانید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;،نظر این دوست را در زیر می خوانید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سلام!&lt;BR&gt;چگونه اید؟&lt;BR&gt;من یک مسلمانم!&lt;BR&gt;ندانستم در کجای دین من امر به کشتار شده است و فدیه ی خون از دستگیری مستمندی زیباتر دانشته شده؟&lt;BR&gt;ندانستم چگونه است که امروزه با فن نوین پزشکی که همواره به کار است و درباره ی ارزش غذایی مواد خوراکی تحقیق می کند کجا چنین گفته ای هست که ما ناگزیریم که حیوان بخوریم!&lt;BR&gt;ندانستم چرا به جای این که این عید خون را با میلیون ها کشته که اهم آنها دچار اسراف می شوند نمی توان با یک قربانی و به شکا نمادین برگزار کرد؟&lt;BR&gt;بربریت دست از سر ما بر نمی دارد...&lt;BR&gt;ما هنوز هم تا خلاف عقیده مان می شنویم خون می ریزیم!&lt;BR&gt;دچار نفرین نخوتیم و هنوز خود را دانای بی بدیل می دانیم و تواضع و تخاضع مان چیزی ست در ردیف رفتار منفعلانه و مزورانه ای که همه خود شاهدانیم البته در &lt;BR&gt;باره ی یکدیگر!&lt;BR&gt;امروز کشتارگاه ها را دور از مسکن آدمیان می سازند!&lt;BR&gt;در بسیاری از کشورها شهادت قصابان معتبر نیست!&lt;BR&gt;که بی گناه ترینند!&lt;BR&gt;آنان عمله ی اشتهای خون بار من و تواند!&lt;BR&gt;ببین و بیاندیش و جواب مگوی!&lt;BR&gt;ببین و بیاندیش و به خود پاسخ ده!&lt;BR&gt;و از خدای سبحانت بخواه که مرا هدایت کند و تو را!&lt;BR&gt;وسیله ی تقرب خون نیست که خدا رحیم است!&lt;BR&gt;درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;و میتوانید سروده ی تامل برانگیز سرکار خانم نازنین مرادی را در لینک زیر بخوانید:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://yekinabod.persianblog.ir/post/21&quot;&gt;http://yekinabod.persianblog.ir/post/21&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مطالبی هم از زهرا خانم که از زاویه ایی دیگر به این مهم نگاه کرده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hooshi-z.blogfa.com/post-10.aspx&quot;&gt;http://www.hooshi-z.blogfa.com/post-10.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 07:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من از دیکته نوشتن خوشم نمی آید!</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من از نوشتن دیکته متنفرم.حتی همان موقع هم که دبستان می رفتم هیچ وقت نتوانستم نمره ی خوبی در دیکته بگیرم .فکر اینکه یک نفر بگوید من بنویسم حرصم را در می آورد.فکرش را بکن ، یک نفر حتی اگر معلم هم باشد هرچه که دلش بخواهد بگوید و تو هم مجبور باشی بنویسی.البته آن موقع دلیلش را نمی دانستم ، اما الان می دانم دلیل آن همه تنفر از معلممان هنگامی که دیکته می گفت چه بود.از آن موقع ها که بگذریم ، الان که بزرگتر شده ام و در اجتماع بیشتر حضور دارم  به یک حقیقت تلخ پی برده ام ، اینکه همیشه عده ایی هستند که دیکته میگویند و عده ایی که یا مجبورند بنویسند یا از روی نادانی و حماقت می نویسند.عده ایی هم هستند که دیکته می نویسند اما هر چه خواستند می نویسند! یعنی دلشان می خواهد که درست بنویسند اما حتی دیکته را هم پر غلط می نویسند.اینها دیگر نوبرند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یاد گفتگو با دوستی افتادم.می گفت : من از انشا نوشتن خوشم نمی آید آدم اذیت می شود،مدام باید فکر کنی تا جمله ایی خلق کنی و بنویسی.برای من آزار دهنده است.تازه اکثر اوقات وقتی جمله را پیدا می کنی و با هزار بدبختی و مکافات می نویسیش می بینی که یا به جمله قبلی نمی خواند یا به کلیت موضوع.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما من همیشه با او مخالف بودم و البته هستم.به نظر من خیلی بی معنی ومضحک به نظر می رسد.اینکه آدم خودش هیچ نظری در مورد چیزی که نوشته میشود نداشته باشد.در واقع مثل آدم کوکی.آدم کوکی را هم یک نفر درست می کند و برنامه ریزیش می کند.در واقع می شود اینکه یک نفر دیکته بگوید و یک نفر هم دیکته بنویسد.یا مثال بزرگترش قانون است.فکرش را بکنید چند نفر بنشینند و قانون وضع کنند و بقیه موظف به انجام آن باشند.به نظر من این نهایت عقب ماندگی و بدبختی است.البته چاره اش هم مشخص است.باید همه ی مردمان یک اجتماع در وضع قوانین خود حضور فعال داشته باشند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من قراری با خود گذاشته ام.قرار گذاشته ام تا می توانم به جای اینکه دیکته های حال به هم زن بنویسم، انشاء بنویسم.قبول دارم که همیشه نمی شود انشا نوشت.یعنی مجبوری که بعضی اوقات دیکته بنویسی حتی اگر دوست نداشته باشی.اما افسوس که بعضی اوقات انتخاب دست خودمان نیست.بگذریم.داشتم می گفتم من از انشا نوشتن لذت می برم.دوران مدرسه هم همینطور بود.نمره ی انشایم از همه ی نمراتم بالاتر بود حتی از نمره ی ورزش.به هر حال آن دورانها گذشته و به این دورانها رسیده ایم!.اما می خواهم واقعیتی را درمیان بگذارم ، یعنی در واقع یک پرسش.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; اینکه چرا ما وقتی بزرگ تر هم می شویم انشایمان به خوبی کودکی هامان نیست؟پاسخش را من پیدا کرده ام.هر چند که هرکس می تواند پاسخی برای این سوال پیدا کند.هرکس با توجه به توقعاتش از زندگی می تواند پاسخی بدهد.من فکر می کنم وقتی به عنوان یک انسان عاقل و بالغ وارد اجتماع می شویم ، توقعاتی از اجتماع داریم.مثلا توقع داریم که اجتماع به سخن ما گوش بدهد و البته برعکس این هم صادق است.تا اینجا مشکلی نیست اما مشکل از آنجا شروع می شود که عده ایی پیدا می شوند و می گویند ما فقط می گوییم و شما فقط گوش کنید.اینجاست که به رگ غیرت آدم بر می خورد و می خواهد فغان برآورد که آهای من هم می خواهم حرف بزنم ، می خواهم انشا بنویسم، اما آن طرفی ها می گویند ما درست می گوییم و شما عقلتان ناقص است و نمی فهمید و باید دیکته بنویسید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;می دانید؟! من بارها این پرسش ِ مهم را از خودم کرده ام و بارها تلاش کرده ام که پاسخی بهتر برایش بیابم اما نشد که نشد.همیشه به این نتیجه رسیده ام که حتما مشکلی هست که قریب به اتفاق یک جامعه به جای اینکه انشا بنویسند دیکته می نویسند.و چرا مردمانی که پیشرفته تر هستند بیشتر انشا می نویسند تا ما.مایی که بیشتر ادای انشا نویس ها را در می آوریم اما خودمان هم می دانیم که حتی همین انشایی را هم که نوشته ایم کسی ، جایی به ما دیکته کرده است.به نظر من این در کهن ما ایرانی هاست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به امید روزی که سوادمان و جراتمان به حدی برسد که انشا بنویسیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 12:48:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترانه ی عاشقانه ایی که ........</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو منبع ِ شعری برا سرودن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو روح ِ پروازی برا پریدن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو بال ِ پرواز ِ شاپرک ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شبنم ِ زلال ِ سحر روی چمن ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو، آغوش گرم مهربانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یه لالایی شاد توی شب مهتابی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو مثه ماهی گلی توی تنگ بلور&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شادی بخش سال نو روی سفره ِ شور*&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تو طلوع و غروب هر روز خورشید &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;رنگ ِ نیلی و نارنجی آسمان و مهشید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شادم و سرخوش از این ترانه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عاشق شدن آنی و بی بهانه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حکایت این ترانه حکایت بدی ها نیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;داستان ِ عشق و راستان خوبی ست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عاشق شدن ِ بی دلیل و آبکی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مثه تشنگی و سیراب شدن آنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از اون حس هایی که یه دفعه میان و پاکن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مثه گلی هستن که دنبال ِ یه تیکه خاک ِ پاکن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هی به خودم گفتم بزار این ترانه عاشقونه تمون شه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما دلم گفت خوبه عاشقی دروغی باشه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گفتیم یه بارهم که شده از عاشقی بگیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما چه فایده؟عقل دستور داد و بهتره نگیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;آخرش حیف شد کاش اینطوری نمی شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کاش آخر ترانم خوشکل تموم میشد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه دادن این ترانه دیگه بی فایدس&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کشیدن ِ کش و شمردن ِ ماسه اس&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;*شادی و نشاط&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 15:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت دریاست زندگی</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;نمی دانی از کجای زندگی بگویی.می خواهی بگویی اما نمی توانی.در شرایطی نیستی که بگویی.یا سفید سفیدی یا سیاه سیاه.آخر هردوی اینها را داشتن شرایطی می خواهد که تو نداری یعنی زندگی می خواهد بر تو قدرتش را نشان بدهد می خواهد شکست ات بدهد.می خواهد از طریق انسانهای فرومایه ایی که عمله اش هستند قدرتش را به تو بقبولاند.استخوانهایت را خرد کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;گویی یکی از مهمترین دلایل موجودیت ما در این جغرافیا همین است که همیشه عمله ایی باشد که زندگی رابرماسخت کند.روبروی نقشه جغرافیا که می ایستی مدام باید به این فکر کنی که به جزاین کوه های غرورآفرین و سفیدپوش در هاله ایی دورتر سیاهه ایی از نامردمی و بی وجدانی قدرت می گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اما نباید عقب نشست.من تلالو خورشید و کورکنندگی نورش را به هیچ تیرگی و هیچ ابر سیاهی نمی فروشم.آیا خورشید راتا به حال در حال حقه بازی دیده ایی من که ندیده ام.کدام موجودیت را دیده ایی که این همه صادق با تو باشد؟پنجه ی طلایی اش را به تو هدیه بدهد و هیچ از تو طلب نکند.ابر سیاه اگر می خواهد صداقتش را ثابت کند اول باید خودی نشان بدهد و ببارد.باید به این آب و خاک خدمتی کند.باید نشان دهد که می خواهد با کمک خورشید بذری برویاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;من و تو می توانیم ابرسیاه را مجبور کنیم که خدمتی بکند.باید حالیش کنیم که کجای جغرافیاست.باید بداند که روزی باید سیاهی رخت بربندد و برود پس بهتر است که خود دست دوستی دراز کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: #000099; FONT-FAMILY: verdana&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;آرام باش عزیز من&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt; آرام باش&lt;BR&gt;حکایت دریاست زندگی&lt;BR&gt;گاهی درخشش آفتاب&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt; برق و بوی نمک&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt; ترشح شادمانی&lt;BR&gt;گاهی هم فرو می‌رویم&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt; چشم‌های مان را می‌بندیم&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt; همه جا تاریکی است&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آرام باش عزیز من&lt;BR&gt;آرام باش&lt;BR&gt;دوباره سر از آب بیرون می آوریم&lt;BR&gt;و تلالو آفتاب را می بینیم&lt;BR&gt;زیر بوته ای از برف&lt;BR&gt;که این دفعه&lt;BR&gt;درست از جایی که تو دوست داری&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;،&lt;/SPAN&gt; طالع می شود &lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%&quot;&gt;...&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 85%; COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://shamselangeroodi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;شمس لنگرودی&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 06:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر قبیله ایی به گونه ایی عمل می کند</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;ماده سگ ساعتی پیش زاییده بود.توله هایش هنوز خیس بودند.مادر آنها را می لیسید تا هم تمیزشان کرده باشد و هم عشق و علاقه اش را به آنها نشان داده باشد.اما توله سگها تمام حواسشان به پستان های مادر بود.از سرو کول هم بالا می رفتند تا زودتر به پستانهای شیرافشان مادر برسند.مادر هرچند خسته از زایمان بود اما با تمام وجود به آنها شیر می داد.برای ماده سگ تجربه جدیدی بود.او اولین باری بود که بچه دار می شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;آن طرف تر سگ ِ نر ِ قوی در گوشه ایی لم داده بود و با استخوانی ور می رفت.هنوز متوجه  حضور توله ها نشده بود.بعد از مدتی  بلند شد و کمی به خود کش و قوس داد. از دور نگاهی به سگ ماده کرد و متوجه شد که توله ها به دنیا آمده اند.آرام به طرف سگ ماده رفت و توله ها که به جز مادر کسی را ندیده بودند وحشت کردند و زیر شکم مادر پنهان شدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;سگ نر گفت : ((اینها که هستند؟)) ماده سگ در پاسخ گفت ((اینها بچه های ما هستند.حاصل لحضات نزدیکی ما.یادت می آید که چه جنگی با دیگر سگهای نر می کردی برای به دست آوردن من؟.تو همان چند روز را برای من جنگیدی اما من ماهها با درد و رنج این توله ها را بدنیا آوردم.که گفته که تو باوفایی؟! آن زمانی که من دیگر توانایی نزدیکی با تو را نداشتم تو مرا رها کردی و رفتی دنبال ماده سگهای دیگر.پس وفایی که می گویند این است؟))&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;سگ نر که تا به حال هیچ ماده سگی را نیده بود که اینگونه به او اعتراض کند با تعجب گفت: )) مانند انسانها سخن می گویی! این تنها انسانها هستند که به جفت خود وفادار می مانند.همین کسی که از ما نگهداری می کند از آن موقعی که من یاد دارم با همین زن زندگی می کرده است!. اما سگها اینطور نیستند.ما نمی توانیم که به فرزندان خود تا ابد عشق بورزیم.همین توله های نری که داری با مهر به آنها شیر می دهی وقتی بالغ شدند، با خود تو هم نزدیکی می کنند.انسانها فرزندانشان محصول عشق هستند. کاش می دانستم عشق یعنی چه؟!اما ما فرزندانمان حاصل شهوت هستند.شهوت من و تو در چند بار نزدیکی.انسانها نژاد برترهستند.آنها می توانند فکر کنند اما ما چه؟تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که به انسانها وفادار باشیم.و افتخارمان این است که انسانها به ما بگویند حیوان وفادار.))&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;سگ ماده غمگین شد.گفت)) شاید تو راست بگویی.من باراولی هست که زاییده ام.یعنی بودن و نبودن ما هیچ فرقی نمی کند؟))&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt;سگ نر گفت)): که گفته فرق نمی کند.ما هم جزیی از همین دنیا هستیم.اگر ما نباشیم چه کسی از گله گوسفندان،آدمها مراقبت کند.اگر ما نباشیم دیگر به هیچ حیوانی نمی توانند بگویند با وفا.اگر ما نباشیم،آدمها وقتی دلتنگ می شوند با که حرف بزنند.می بینی هر قوم و قبیله ایی در این دنیا وظیفه ایی دارند.بهتر است ما هم وظیفه ی خود را انجام دهیم.هر قبیله ایی به گونه ایی عمل می کند.))&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2009 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زاغ شوم نیست!</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-196.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;در زیر سایه ی پر شکوه درخت گردو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;صدای زاغی سیاه &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ندای بیداری سر می داد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شب را با ستاره به پایان بردن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سحر را به خشنی صدای زاغ آویختن!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چه صبح دل انگیزی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تا بخشکد چشمه ی اندیشه ی شومی که می گوید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;زاغ شوم است....&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سحرگاه۱۳خورداد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;(سامان)چهارمحال بختیاری&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 15:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=196</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-196.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت 25 اردی بهشت روز بزرگداشت فردوسی بزرگ</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-195.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;روز 25 اردی بهشت نزدیک است.روز بزرگداشت مردی که هر کس که دلی در گرو ایران داشته باشد باید به احترامش قیام کند.مردی که یک تنه دریکی از  سخت ترین دورانهای تاریخی ،چه به لحاظ اوضاع سیاسی و چه به لحاظ خفقان اجتماعی، توانست کاری کند کارستان.توانست اثری از خود بر جا بگذارد که تا هزاراه ها پس از خود ایرانیان و شاید جهانیان اندر خم یک کوچه اش بمانند و انگشت بر دهان بهت زده بمانند ، که مگر می شود تا به این اندازه ژرف اندیش بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شاهنامه یا خدای نامه فردوسی ِ بزرگ یکی از بزرگترین و ژرف اندیش ترین کتب تاریخ بشریت است.کتابی که در آن جز فلسفه انسانیت و چگونه اندیشیدن نخواهیم یافت.نوشتاری که خداوندگارش ،خداوند ِ جان و خرد است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سخن راندن در مورد فردوسی بی شک در حد سخنوران و عالمان فن است و من تنها خواستم که یادی کرده باشیم از آن بزرگ مرد ایران دوست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;باشد که رهروی آن بزرگ باشیم و بیشتر در شناختن اثر جاودانش کوشا باشیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt; در ادامه مطلب اطلاعاتی در مورد این بزرگ آمده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در ضمن برای خوانش شاهنامه به لینک زیر مراجعه کنید :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://shahnameh.recent.ir/default.aspx?browse&quot;&gt;http://shahnameh.recent.ir/default.aspx?browse&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 05:16:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=195</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-195.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کدام مهمترند؟</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-194.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;پسر جوان بود. سر و وضع مناسبی نداشت.کفشهایش پاره و پوسیده بودند.از چند متری اش بوی چنداش آور رطوبت کفش های عرق کرده اش می آمد.شلواراش هم مانند پیراهن اش آنقدر رنگ و رو رفته بود که نمیشد حدس زد پیش از این چه رنگ بوده اند!- پیش خودم گفتم کاش رنگ همه چیز به این راحتی ها نمیرفت – پسر از در شیشه ایی مغازه داخل آمد.چشم راستش حالت داشت. از آن چشمهایی که همه عمر برای دیگران پرسش ایجاد می کنند! ، که این بنده خدا چطور از این دوچشم کار می کشد وچطور یادشان می دهد که هردوبا هم یکجا را ببینند ؟!.یک گونی پلاستیکی در دست داشت. اما نه مثل همه گونی ها،این گونی فرق داشت.شکل مربع بود،یک مربع زیبا و کاملا هندسی و جالب تراینکه صدا هم می داد.صدایی مانند صدای یک پرنده.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Impact color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;با زبانی که می گرفت گفت : آقا شما مرغ عشق می خری؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt; غافلگیر شدم،نمی دانستم که در پاسخ چه بگویم. اونه گدابود که با سکه ایی و تشری از دکان بیرون برود ونه من آدمی بودم که پرنده ایی را در قفس حبس کنم.او یک فروشنده بود. فروشنده ایی که پرنده می فروخت.پرنده هم موقعی خرید و فروش می شود که در قفس باشد.راستی تا حالا شما کسی را دیده اید که پرنده ایی را بخرد و بعد آن را آزاد کند؟!من که تا به حال ندیده ام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Impact color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;گفتم : نه من مرغ عشق نمی خوام. گفت: مرغ عشقام هم قشنگن هم خوب می خونن!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Impact color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;گفتم : نه آقا من مرغ عشق نمی خوام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;پسر که از من ناامید شده بود متوجه مردی شد که پشت سرش ا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;یستاده بود.من داشتم با مشتری سروکله میزدم اما گوشهام با پسر و مردی بود که داشت باها او حرف می زد.چند تا از مرغ عشق ها هم سروصدا می کردند.ازآن صداهای ریزوکوتاه که زیاد بر خلاف نام صاحب اش عاشقانه هم به نظر نمی رسند!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;مرد در جواب پسر گفت : من خوشم نمیاد پرنده رو تو قفس نگه دارم.پرنده باید تو آسمون آزاد باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Impact color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;پسر گفت : آقا تو بخر بعد آزادش کن !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Impact color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;مرد گفت :نه مگر دیوانه شدم ! نمی خوام.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;پسرکه از مرد هم ناامیدشده بود آرام آرام از در دکان خارج شد.صدای مرغ عشق ها هنوز می آمد .خیره به در ماندم .صدای مرغ عشق ها هم آنقدر کم شد که دیگر شنیده نمی شد.با خودم گفتم : کاش می دونستم که پول و ادامه حیات مهمتر هستند یا آزادی برای مرغ عشق.اصلا این پسر عاشق شده تا بفهمه چرا اسم این پرنده ها رو مرغ عشق گذاشتند.شاید هم برای پسر تنها ادامه زندگی مهم باشه نه اینکه اسم این پرنده چیه؟زاغ و مرغ عشق برای شکم گرسنه چه فرق می کنه.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Impact color=#000066 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt;کاش میدانستم کدام مهمترند پسر یا .....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact color=#000066 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 16:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=194</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-194.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز شاد</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-193.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#33cc33 size=7&gt;نوروز خجسته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Mar 2009 14:21:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=193</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-193.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بوسه های ربوده شده: انقلاب جنسی ایران</title>
<link>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-192.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; با درود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چندی پیش مقاله ایی را خواندم که به نظرم بسیار جالب و با اهمیت آمد.این نوشته در واقع نقدیک کتاب بود.بد ندیدم که دوستان نیز آن را مطالعه بفرمایند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به امید آگاهی بیشتر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بوسه های ربوده شده: انقلاب جنسی ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;چند سال پیش، در پی تلاشی برای تغییر آداب و رسوم جنسی در جمهوری اسلامی ایران، یک خانم جوان مردم شناس ایرانی - آمریکایی به نام پردیس مهدوی، راهی وزارت آموزش و پرورش در تهران شد تا بتواند درباره برنامه های درسی مرتبط با جنس های مختلف، در نظام آموزشی ایران تحقیق کند. از قضا یک نفر دیگر هم آن جا بود، خانمی مسن تر به نام خانم ایرامی، که از سر تا پا خود را با محافظه کارترین نوع حجاب اسلامی پوشانده بود: یک چادر سیاه که با دندان آن را به صورت گرفته بود و در نتیجه نیمی از چهره اش پوشیده بود....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;زیر چادر، روسری دیگری شنل مانند، به سر داشت و یک مانتوی بلند هم پوشیده بود. آن چه خانم ایرامی بر تن داشت، پوشش سازمانی وفاداران جمهوری اسلامی بود، همان تفکر سنتی و به لحاظ جنسی پیوریتن،(خشکه مقدس) و نماینده طبقه ای از نسل مسن تر که پردیس مهدوی در حال تحقیق درباره آنان بود. طبقه مورد تحقیق وی محدود می شد به جوان تهرانی، که آزادی جنسی نداشتند و شمارشان هم افزایش یافته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اما خانم ایرامی،(با همان حجاب سنگین و سنتی) برای ماموریتی دیگر به وزارت آموزش و پرورش پا گذاشته بود که با موضوع مورد بحث پردیس مهدوی، نقطه اشتراک هم داشت. خانم ایرامی، درباره موضوعاتی چون سلامتی و بهداشت، سن بلوغ و روابط (جنسی) در دبیرستان های تهران تدریس کرده بود و آمده بود به وزیر آموزش و پرورش بگوید که چقدر از این که نوجوانان در کلاس های درسی او با او درباره مسائل جنسی خود آزادانه و صادقانه با او سخن نمی گویند، ناراحت و افسرده است. در کشوری (ایران) که روابط جنسی با چند تن تا پیش از ازدواج رسمی رو به افزایش است ولی به لحاظ فرهنگی کماکان یک تابو به حساب می آید و طبق قانون مجازات اسلامی قابل کیفر است، این که کسی بخواهد با خانمی که سر تا پا با حجاب اسلامی خود را پوشانده، راحت باشد و با او رابطه راحتی داشته و حتی درد دل کند و یا توصیه بخواهد. حتی پردیس مهدوی هم از این که این خانم پوشیده با حجاب لاک های ناخن وی - که ظاهر شدن با آن در مجامع عمومی در ایران ممنوع است - را ببیند، احساس ناراحتی می کرد و سعی می کرد آن را بپوشاند. ولی به هر حال، خانم ایرامی نمی توانست درک کند که چرا شاگردانش دربرابر او یا کم می گویند و یا این که چرا هیچ نمی گویند. این خانم سرتا پا پوشیده از حجاب به خانم مهدوی می گوید:&quot;نمی توانم آن ها (شاگردانش) را راضی کنم با من حرف بزنند اما من می دانم آن ها چه ها می کنند و یا چه ها نمی کنند، خیلی (این نوجوانان) سخت شده اند. من خودم مادر یک دختر نوجوان بوده ام و می دانم که بسیاری از این ها (دختران نوجوان) روابط جنسی دارند اما راه درست آن را بلد نیستند. من نمی توانم کاری کنم که درباره این موضوع با من صحبت کنند.&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;معلوم شد که خانم ایرامی هم تولید همان نظام دراماتیک نسلی است که وجهه ایرانی ها در مقابل سکس و رابطه جنسی را عوض کرد. یک مسلمان محافظه کار، که چند سال پیشتر از آشنایی با پردییس مهدوی، خیلی هم همدردی نمی کرده آن هم در حالی که فهمید پسر خودش، همجنس باز است. شوهرش، پسر را ازخانه بیرون می اندازد. باز هم خیلی همدردی نمی کرد زمانی که فهمید دخترشان که هنوز دختر است و ازدواج نکرده، دوست پسر دارد و خانم ایرامی سیلی به گوش او می نوازد و او را فاحشه خطاب می کند. دخترش همان روز خانه را ترک می کند و هیچ گاه باز نمی گردد. در نتیجه خانواده ایرامی هر دو فرزند خود را به دلیل این که نخواستند رفتار نرمال جنسی که نه تنها جهانی شده که حتی در برخی جوامع ایرانی هم پذیرفته شده را بپذیرند، از دست دادند. یک سال بعد، همسر خانم ایرامی زندگی را وداع می گوید و او را با سیلی از حسرت، تنها می گذارد. (او)همان زمان تصمیم گرفت خود را وقف آموزش جنسی و اصلاح ساختار آموزشی آن کند، نه تنها به عنوان معلم که به عنوان عضوی از یک جنبش تغییر ساختار در وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;داستانی که به آن اشاره شد، بخشی از مجموعه ای از مباحث است که پردیس مهدوی در کتاب خود با عنوان:&quot;طغیان احساسات(شهوانی)، انقلاب جنسی ایران&quot;، به تصویر کشیده است.داستان خانم ایرامی، فقط فشرده ای است از جامعه ای که در حال تحول است آن هم از زمانی که سی سال پیش، جامعه (ایرانی) تصمیمی ناگهانی گرفت و درباره این مساله میان سنت و مدرنیته، سنت را ترجیح داد، حتی اگر بهای این تصمیم، پوچی، سرکوب و از دست دادن باشد. امروزه جوانان ایرانی به ویژه آن دسته از قشر متوسط و بالای جامعه، حاضر به قبول این روش نیستند و نسل قدیم ترجیح می دهد دنباله روی انتخاب نسل جدید باشد. آنچه در کار مهدوی (کتاب پردیس مهدوی) چشمگیر و نقطه مرکزی است، توجه به مسائل بهداشتی و تندرستی (جنسی) میان نسل ها و میان رفتارهای پذیرفته شده و رد شده است به همان اندازه که به واکنش جامعه به ابتکارهای آموزشی، توجه می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در کشوری که حتی ساده ترین قرار میان دختر و پسر غیرقانونی است، جوامع خصوصی زیادی شکل گرفته تا جوانان تهرانی که خواهان ارتباط با جنس مخالف هستند، در آن ظاهر شوند. به نوشته پردیس مهدوی(نویسنده کتاب) حتی وی شاهد این بوده که در یک مهمانی یا پارتی، که توسط دختر یک روحانی و در حالی که والدینش بیرون از شهر بودند ترتیب داده شده بود، آن مهمانی کوچک به یک مجلس عیش بزرگ تبدیل شده است. مهمانی های کوچکتر هم گهگاه به محلی برای سکس گروهی تبدیل می شود. به رغم این که به وفور نیروهای پلیس در خیابان های ایران دیده می شود، جوانان به دنبال کسی می گردند که با او سکس داشته باشند حالا ممکن است در ترافیک باشد که شماره خود را به ماشین بغل دستی می دهند و یا این که به محلات پایین شهر می روند به این امید که کسی را پیدا کرده و با او رابطه جنسی برقرار کنند، آن هم در محلی که کسی آن ها را نمی شناسد و ممکن است دیگر هم با طرف روبرو نشوند. جرم زنا برای زنان در ایران، مجازات سنگسار را در پی دارد اما نیمی از زنان ازدواج کرده ای که مهدوی در کتاب خود با آن ها صبحت کرده، به شوهران خود وفادار نیستند و برای بسیاری از آنها، داشتن عشق نامشروع (غیر از همسر) یک سرگرمی متداول است. تحقیق مهدوی نشان می دهد به رغم این که حجاب و پوشاندن سر و بخش هایی از بدن در ایران اجباری است، زنان به شدت به مد علاقه نشان می دهند.(زنان در ایران) آرایش چند لایه و غلیظ می کنند و سعی می کنند حجاب را تا جایی که می شود سکسی کنند، چیزی مانند آنچه زنان غربی در تابستان به دنبال این نوع پوشش هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در حالی که این تصویر از جامعه جنسی ایران در سطح شاید شوک آور باشد، برای خیلی از کسانی که وقایع فرهنگی ایران در یک دهه گذشته را تعقیب می کنند و یا گهگاه راهی ایران می شوند، عادی است. آن چه کمتر شناخته شده، این است که به رغم تمام بی قید و بندی و پیچیدگی در امور سکسی و جنسی، بسیاری از این جوانان ایرانی از نوعی فقدان آموزش جنسی رنج می برند آن هم به عنوان نوعی فرهنگ سازی و نه فقط نوعی قواعد خطر و ریسک و آن چه ممکن است از دست بدهند. از ابراز آمار روش های جلوگیری از بارداری در میان افرادی که مهدوی از آنان تحقیق کرده، صرفنظر شده است. زنانی که از قرص استفاده می کنند، فقط آن را مصرف می کنند بدون این که هیچ اطلاعی از عوارض این قرص ها داشته باشند. کاندوم آن قدر ناخواسته است که حتی کسانی که با مهدوی جزییات رابطه (جنسی) خود را در میان گذاشته اند، از آن نام نمی برند و هیچ کس از این که در داروخانه در حال خرید آن دیده شود، رضایت ندارد. به نوشته خانم مهدوی، جوانان ایرانی تحصیلکرده گفته اند بیماری ایدز از راه آرایشگاه، دندانپزشک و یا برخی از انواع خاص زنان منتقل می شود. در حالی که زنان متمول قدرت این را دارند که سقط جنین کنند - در حالی که غیرقانونی است، بسیار هم شایع است - زنانی که قدرت خرید بالا ندارند، در بازار سیاه قرص ها و یا آمپول هایی (برای سقط جنین) را پیدا می کنند که برای حیوانات است. خانم مهدوی برای این که بداند چقدر ساده می شود این داروها را تهیه کرد، به خیابان ها و محله هایی که این داروها را می فروشند، رفته است. یک فروشنده یک بسته قرص را به او می فروشد بدون این که دستور استفاده از آن را بدهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;پزشکانی که وی (پردیس مهدوی) با آن ها گفت وگو کرده گفته اند بسیاری از زنان به دلیل استفاده از داروهایی که برای سقط حیوانات هستند، در معرض آسیب و یا نازایی قرار دارند. در ظاهر نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران میان مناقشه ای برای بهداشت عمومی و همچنین تغییر در دنیای روابط جنسی و برخورد مردمی با آن، گرفتار است. اما خبرهای خوبی هم در تحقیق کتاب پردیس مهدوی دیده می شود. در خط اصلی این مساله و افرادی که با این مسائل درگیر هستند، مانند پزشک های ایرانی، پدر و مادرها و مدرسان و موسسات همگی به دنبال نوعی تغییر هستند. برای مثال از سال 2000 به بعد، جمهوری اسلامی موظف کرده همگی زوج هایی که خواهان ازدواج هستند، پیش از ازدواج در کلاس های کنترل خانواده شرکت کرده و گواهی شرکت در این کلاس ها برای ازدواج آن ها ضروری است. یکی از این دوره ها که در یک محله تجاری در مرکز شهر تهران برگزار می شده و خانم مهدوی هم در آن شرکت کرده، به نظر خیلی بدون کیفیت یا حتی مزخرف به نظر می رسد. زنی سر تا پا پوشیده با چادر به دخترهای بی تفاوت و دخترانی که با ناخن لاک زده و آدامسی در دهان نشسته اند، می گوید:&quot;شما باید همیشه آماده برآورده کردن نیازهای جنسی همسر خود باشید. برای مثال اگر همسر شما دارد پای تلویزیون فوتبال نگاه می کند، شما باید استراحت کرده و خود را آماده کنید و یا این که رختخواب خود را برای شب آماده کنید. اگر هم خودتان حوصله تان سر رفت یا خسته شدید، مطمئن باشید که از همسرتان پرسیده اید آیا چیز دیگری هم می خواهد یا نه. یا این که از همسرتان بپرسید آیا همسرتان می خواهد بعدا و پیش از بازنشستگی با شما باشد یا نه.(خواهان رابطه جنسی هست یا نه.)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اما خانم مهدوی در کلاسی دیگر در شمال شهر (تهران) و در زیرزمین یک مرکز خرید نزدیکی بازار تجریش هم شرکت کرده است. در این کلاس مباحثی چون انتقال بیماری مقاربتی، روش های جلوگیری از بارداری، باروری، بهداشت روانی، روابط زناشویی و حتی لذت های جنسی زنان به بحث گذاشته شده است. مدرسان این کلاس،حجاب کمتری بر تن دارند، مانتو و روسری پوشیده اند و به گفته خانم مهدوی، زنانی که در این کلاس ها هستند راحت تر با مدرس درباره روابط جنسی گفت وگو می کنند. در این بخش از کتاب، خانم مهدوی به نسل قدیمی تر جامعه ایرانی نگاه می کند که شروع به کنار گذاشتن مقابله سخت با این مساله کرده اند و بیشتر با نسل جدید همدردی کرده و به دنبال راهنمایی آن ها هستند و نه فقط آن دسته مانند خانم ایرامی که به دلیل فقدان و برای جلوگیری از فقدان بیشتر و کمتر کردن درد از دست دادن، به این تغییر رضایت داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;چیزی بزرگ در حال رخ دادن است. یک چرخش در نسل و روندی که نشانه تغییر در جامعه ای است که قوانین اسلامی در آن کمتر تاثیر گذار است. اما حالا به شدت در حال رسوخ به درون جامعه ایرانی است ولی آیا جغرافیای طبقاتی جامعه را به شمال و جنوب تقسیم کرده است؟ و در کشوری که همه چیز آن سیاسی است، چقدر این حرکت می تواند سیاسی باشد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خانم مهدوی نمی تواند در آن واحد همه جا باشد و تحقیق او هم الزاما نشاندهنده تمام رفتار جنسی در سرتاسر ایران نیست. بیشتر تحقیق او بر روی طبقه بالا و میانی جامعه جوان ایرانی خواهان رابطه با جنس مخالف متمرکز شده است. این البته شبه فرهنگی است که ارزش تحقیق را دارد، چرا که تهران حدود 14 میلیون جمعیت دارد و الگویی برای دیگر شهرهای ایران به شمار می رود اما مهدوی از محدودیت های تحقیق هم آگاه است. وی در این تحقیق آگاهانه طبقه مرتبط با حاکمیت ایران که در هر شرایطی سعی می کند با هر تغییری کماکان سنتی و محافظه کار بمانند را بیرون گذاشته است. وی البته به طبقات دیگری از جامعه هم در این کتاب می پردازد که ما خیلی با جزییات آن ها آشنا نمی شویم. به نظر مهدوی و با تحقیق از جوانان تهرانی، آنها نه نماینده تغییر هستند که بیشتر طبقه ای هستند که در حال انقلاب هستند، همان حرکتی که به تغییر رژیم منتهی می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;با نگاهی نزدیک تر این ادعایی به احتمال زیاد درست است. تا وقتی که نظام جمهوری اسلامی فقط لباس را کنترل می کند و ممنوعیت استفاده از الکل تا پیش از ازدواج، جوانانی که بخواهند نظام را وادار به عقب نشینی از قوانین سخت آن کنند، به راه های سیاسی برای تغییر رژیم روی می آورند که موثرترین راه است. اما چیزی در این میان و درباره این نوع نگرش زائد به نظر می رسد که البته مهدوی هم دقیق تر و عمیق تر به آن اشاره نکرده و ارتباط این حرکت با روند تغییر سیاسی یا چیزی که نشان دهد مثلا این حرکت به نوعی دموکراسی سکولار برای آزادی های بیشتر جنسی باشد، عرضه نکرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;آن چه او مستدل و متکی به مدرک (در این کتاب) نشان می دهد، طبقه ای از جوانان نظام اسلامی است که اخلاقیات اسلامی روابط جنسی را رد می کنند و این حس را دارند که باید هر گونه و هر طور که می خواهند با هر کسی که بخواهند و این رابطه جسم آن ها را ارضا کند، به آن برسند و در این راه به این که اعتقاد ان ها به خطر می افتد و یا این که پلیس اخلاقی به نام مبارزه با مد مانع آن ها است و یا این که با پارتی به راه انداختن و سکس داشتن، نمی شود جلوی آن ها را گرفت. برخی از کسانی که خانم مهدوی با آن ها صحبت کرده حتی یک یا دو شب را در سلولی در زندان گذرانده اند، چند نفر از آن ها شلاق خورده اند و یک زوج هم مجبور به ازدواج اجباری با یکدیگر شده اند.(مهدوی البته در کتاب توضیح نداده که پلیس اخلاقی ایران چه مقیاسی برای در نظر گرفتن مجازات آن هایی که به نظر آن ها مجرم هستند دارد.) آیا تصور خانم مهدوی این است که این افراد در صورت پیدا کردن میدان، برای آزادی های دیگر اجتماعی مانند آزادی بیان، آزادی ادیان، اصلاح ساختار زندان ها، دولت منتخب و یا قوه قضاییه مستقل که حقوق فردی افراد را محترم می شمارد هم مبارزه می کنند؟ و در آخر، برای حقوق و آزادی های خود و دیگران؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در هر جامعه ای، تعداد افرادی که چنین راهی برای مبارزه را انتخاب می کنند و حاضرند در این مبارزه فداکاری کنند، کم است و طبقه ای که خانم مهدوی درباره آن ها تحقیق کرده نباید با این اشتباه گرفته شوند چرا که از پیش این طبقه در راه گرفتن حقوقی هستند که بتوانند از جوانی خود لذت ببرند. اما این فاصله تقریبا هیچ است چرا که نظام جمهوری اسلامی نشان داده که حاضر است با ملت ایران معامله کرده و چشمش را بر روی برخی مسائل ببندد و روسری های سه گوش و کوتاه و یا برخی آزادی ها را مجاز کند در حالی که از سمت دیگر فشاری سنگین تر و شدیدتر بر روند حرکت سیاسی و یا مطبوعات مستقل است. به جای آن خانم مهدوی بیشتر امیدوار است تا بقایای حرکت اصلاحات بیاید و نظام زیردست محمود احمدی نژاد (رییس جمهوری فعلی) را کنار بگذارد، دولتی که فقط پلیس اخلاق برای روابط جنسی و مد را بیشتر کرده است. اما خانم مهدوی از اصلاح طلبانی که بیرون از قدرت هستند نگفته است، یا از به زندان افتادن و شکنجه شدن چندین فعال حقوق زنان که از سال 2006 آغاز شده آن هم به جرم جمع کردن امضا برای کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در نظام جمهوری اسلامی یاد نکرده است.(این کمپین خواستار اصلاح قوانین برای قوانین مساوی در حوزه ازدواج برای زنان، ارث و طلاق است و می خواهد سن قانونی دختران از نه سال، به 18 سال افزایش یابد و سن قانونی پسران از 15 سال به 18 سال تغییر کند، ضمن این که خواهان تعقیب کیفری برای مجریان قتل های ناموسی است، درخواست می کند حق شهادت زن و مرد در دادگاه مساوی باشد و این که جرایم مرگبار برای زنانی که مرتکب زنا می شوند، متوقف شود.) آن حرکت سیاسی که مهدوی در تهران از آن به عنوان حرکتی که انقلاب جنسی به راه می اندازند یاد می کند، یا به آن می پیوندد یا توسط این حرکت، تسهیل می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در هر حال ممکن است بتوان این گونه دید که هرگونه فشار برای تغییر در دنیای روابط جنسی در ایران را نمی توان به کل کنار گذاشت و به هرحال بخشی از تلاش فعالان حقوق زنان و اصلاح طلبان در مجلس و برخی روحانیون با تفکر بازتر است تا بتوان حقوق زنان در قوانین اسلامی را بهبود بخشید. اما در کتاب خانم مهدوی به نظر می رسد زنانی که وی به آن ها پرداخته، تمامی اوضاع مغشوش تاریخی یا تاریخ بازنوشته شده را به خود اختصاص می دهند. این زنان در نظامی فقهی، با قوانین اسلامی پیش مدرن زندگی می کنند و به سوی دورانی می روند که جنبش زنان در غرب در سال های 1960 برای حقوق خود و یا در سال های 1970 برای موج دوم جنبش زنان – فمینیسم – با همه پیچیدگی های آن، می رفت. مهدوی در کتاب خود می نویسد که برخی زنان ازدواج کرده ساعت ها در روز وقت صرف آرایش یا لباس خود می کنند و بقیه وقت خود در روز را به جست و جوی عاشق می گردند. در جامعه ای که به آن ها آموخته باید شکار شوند و یا این که برده شوهرهایشان باشند، و به مردان این اجازه را می دهد که چهار همسر دائمی قانونی و تا 99 همسر صیغه ای داشته باشند، این کار به نوعی قدرتمندی زنان تعبیر می شود. اما نوعی سترون قاطعانه هم درباره این مساله هست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;زندگی هایی که مهدوی به آن ها می پردازد، در لذت های رفتاری و جستاری غنی است چه به لحاظ شخصی و یا سیاسی و یا حرفه ای. نوعی به هم ریختگی است که در قلب طبقه میانی ایران معاصر حس می شود که ارتباط آن با قوانین بعد از انقلاب است و جهتی که در اقتصاد، فرهنگ و سیاست گرفته است. بیکاری و نرخ آن در میان جوانان به شدت بالاست که باعث می شود جوانان تا زمان ازدواج کماکان نزد والدین خود زندگی کنند. بسیاری از تهرانی ها در سن بیست و چند سالگی، افسرده، به لحاظ جنسی سرکوب شده و درون گرا هستند و بیشتر مانند تین ایجرها یا نوجوانان در شهرهای کوچک آمریکا رفتار می کنند. بیشتر وقت خود را در ماشین صرف می کنند و مواد مخدری که به دستشان می رسد را مصرف می کنند و دنبال سکس (رابطه جنسی) هستند. آیا می توان این را نوعی نشانه برای حرکت سیاسی از بخشی از جامعه دانست که خیلی تمیز و قایل به اخلاق زندگی نمی کند و انرژی خود را صرف چیزی می کند که برای کشورش هیچ استفاده ای ندارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;مهدوی البته دنبال چنین مسائلی نرفته است. حتی از افراد مورد تحقیق خود درباره دین هم سوالی نکرده است. آیا جوانان ایرانی این گونه می اندیشند که با درگیر شدن در مسایل جنسی که حاکمیت آن را &quot;غیر اسلامی&quot; می داند، انحصارگرایی دینی حاکمیت را به چالش کشیده اند، یا این که اخلاقیات جنسی در اسلام را به چالش می کشند؟ آیا نمونه های مورد مطالعه کتاب خانم مهدوی، شاهدی بر فرهنگ سکولار هستند یا این که فرصتی پیدا کرده اند با نظام اسلامی که سرشار از قوانین فقهی و شرعی است سرشاخ شوند؟ نبود تحقیق تحلیلی در میان این پرسش ها به وفور دیده می شود و اجازه نمی دهد یافته های پردیس مهدوی در کتاب به نوعی روند و یا حرکت آنالیز شده برای یک حرکت تعبیر شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در واقع، آن چه پردیس مهدوی مطالعه طبقاتی و یا جنسی می نامد، بیشتر نوعی طبقه بندی فقیرانه از خاطرات یا یادداشت هایی از پارتی ها و میهمانی ها در ایران است. مهدوی که در کالیفرنیا بزرگ شده و وقت زیادی را صرف تحقیق درباره ایران کرده، خیلی وقت ها خودش را هم در تحقیق وارد می کند و سعی می کند تصاویر را از زاویه دید خودش بررسی کند. در هیچ کجا نمی بینیم که افراد مورد تحقیق او حرکتی غیر از تایید و یا لبخند به پرسش های او داشته باشند.(هیچ کدام مخالف نظر یا فکر او نیستند.) خانم مهدوی خاطرات خود و احساسش از پارتی هایی که در ایران بوده را هم وارد تحقیق کرده و آنها را نوشته است.&quot;دوست باهوش و خوشگلم از آمریکا. آشنایی با شما مرا بسیار مشعوف می کند.&quot; این جمله را از قول یکی از کسانی که برای او کار و تحقیق می کنند، نوشته است. وی نقل قول هایی نوشته از جمله این که شنیده نه تنها او (پردیس مهدوی) حلال همه مشکلات است و می تواند آنها را حل کند، که یک جا هم در یک سالن آرایش و زیبایی، یک زن از او پرسیده که چرا هنوز ازدواج نکرده است چرا که ممکن است &quot;همه را مال خود کند.&quot;(همه مردها جذب او شوند.)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;البته خانم مهدوی می نویسد که از جوانان طبقه فقیر هم به اندازه طبقه متوسط و طبقه مرفه تحقیق کرده، اما غیر از پارتی های جوانان و افرادی که مخالف جریان نظام حاکم هستند، چیز دیگری نمی بینیم و یا این که در این پارتی و مهمانی ها، افراد حومه شهر و جوانان آن مناطق، حاضر نیستند. به جای آن، یک جا در کتاب هست که یک خانم جوان از کفش های مهدوی تعریف می کند و او با تمام سخاوت پیشنهاد می کند کفشهایش را با سندل های وارفته او عوض کند و از قول او هم نقل قول می کند:&quot;من تا حالا دختر ثروتمندی مانند شما ندیده ام. راستی واقعا شما کی هستین؟&quot; این گونه تصاویر و نقل قول از خود یا درباره خود، در سرتاسر پنج فصل اول کتاب طغیان احساسی (شهوانی) به چشم می خورد که هم بی هدف است و هم بسیار آماتور. خوشبختانه، وقتی به مسائل بهداشت عمومی و آموزش جنسی می رسیم، مهدوی به درستی کار تحقیقی کرده و نویسنده از جریان کتاب کنار می رود تا خواننده بتواند موارد مطرح شده در کتاب را بررسی و دنبال کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;و دست آخر، و گذشته از تمامی بررسی ها، هنوز چیزی شگفتی آور درباره این نوع جریان های فرهنگی هست. خیلی سخت نیست که بدانیم چرا مهدوی احساس کرده این نوع جوانان با این نوع نگرش، جریانی سرنوشت ساز را رقم می زنند، حتی اگر از جریان و این که چه حرکتی را سبب می شوند، بی خبر باشیم. نزدیک به سی سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته و و ایران حتی به تصویر انقلابی هم نزدیک نشده، دیگر آرزوی انقلابی شدن را کنار بگذاریم. جمعیت ایران دوبرابر شده، شهرهایش مدرن شده اند و شهرهای بیشتری جوانه زده و شکل گرفته اند. دین گرایی سخت و شاق نوعی دمدمی مزاجی دینی به بار آورده، حتی برای افرادی که در خلوت خود، انسان های معتقدی هستند. جوانان ایرانی که پس از انقلاب به دنیا آمده اند، زیر دیواری که رژیم میان مردم و غرب کشیده، تونل مخفی زده اند و هیچ جریان سرکوبگری نتوانسته خواست فطری مردم به مد، زیبایی و یا جریان سکسی (جنسی) که مثل جریان برق می ماند را کم و یا خاموش کند. شاید این داستانی درباره ایران است، آن هم درباره فرهنگ سیاسی و نیز از دست رفتن دین حکومتی. شاید هم (این کتاب) داستانی است از اسلام و بازگشت دوران سرکوب دینی و یا شاید هم فقط داستانی است از فطرت انسانی و چیزهایی که انسان آماده نشده بدون آنها زندگی کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;*لورا سکور، محقق سال 2008 و 2009 در مرکز دوروثی و لوییس بی کولمان برای استادان و نویسندگان در کتابخانه عمومی نیویورک است.وی مقالات و نقد کتاب های زیادی درباره ایران در نشریات معتبر امریکا منتشر کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;ترجمه از انگلیسی:کارمیارتوانمند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irandarjahan.net/spip.php?page=journalist&amp;id_mot=178&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;لورا سیکور&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;, &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irandarjahan.net/spip.php?article652#/spip.php?page=newspaper&amp;id_mot=306&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;مجله نیشن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;, 15/12/2008. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بر گرفته از ایران در جهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Feb 2009 11:14:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshidvareh&amp;postid=192</comments>
<dc:creator>khorshidvareh</dc:creator>
<guid>http://khorshidvareh.blogfa.com/post-192.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
